پژوهشی در تاریخ و آراء و عقاید حروفیه – عبدالحمید رحیمی

داغ:

پژوهشی در تاریخ و آراء و عقاید حروفیه

 

تهیه و تنظیم : عبدالحمید رحیمی   ( فوق لیسانس تاریخ اسلام)

  دبیر تاریخ دبیرستان ولایت نوغاب ( آموزش و پرورش درمیان-خراسان جنوبی)

 

 

مقدمه:

 حروفیان به دارندگان مذهبی می گویند که پایه آن بر افکار خرافی علم الحروف نهاده شده است .  این فرقه به پیروان فضل الله نعیمی استرآبادی، و جنبشی سیاسی- اجتماعی، با عناصری از تصوف، اباحیگری، آموزشهای اسماعیلیان و غالیان در اواخر سده هشتم گفته می‌شود. چون فضل‌الله برای حروف الفبا ویژگیهای اسرار آمیز قائل بود، به فضل‌الله حروفی مشهور شد و پیروانش به حروفیه شهرت یافتند. این مکتب در ایران و عثمانی و مصر پیروانی یافت اما در خلال قرنها، پیروانش به اتهام داشتن عقاید بدعت آمیز، در این ممالک سرکوب و قتل عام شدند.

تاریخ اعتقاد به خاصیت حروف در اسلام

    توجه خاص و وجه پررنگ گرایش فضل الله حروفی به اهمیت حروف، آبشخوری دیرین در حافظه کهنه تاریخی بشر دارد. تقدس بعضی اعداد و ارقام و حروف از زمان هایی چون عهد عتیق و پس از آن در تاریخ اسلام به صورت جدی و علمی از زمان خلافت مامون با غور و بررسی در حروف عربی توسط ابومحمد سهل بن هارون بن راهبون دنبال شده، همچنین در آثار کسانی چون کندی، ابن سینا و غزالی نیز محوریت حروف مطرح می باشد.

باید دانست که اعتقاد به مقدس بودن «حروف» فکر تازه ای دراسلام نیست، در قرن دوم هجری «مغیره بن سعید عجلی» خداوند را شی ای از نور می دانست و اعضای او را به «حروف هجا» تشبیه می کرد و می گفت: «الف به مانند دو گام است و عین چشم وی است.». مغیره را پایه گذار این تفکر دانسته اند که خدا را به شکل حروف و اعداد می توان تصور کرد.

ابومنصور عجلی را نخستین رهبر حروفیگری شمرده اند. این بدان علت است که بین اعتقادات و سخنان منصور عجلی و فضل الله نعیمی وجوه مشترک زیادی مشاهده می شود. فضل الله نعیمی نیز حروف را اصل و اساس خلقت و خود را مظهر عیسی مسیح که «کلمه الله» است، می شمرد. طرفداران ابومنصور عجلی «کلمه الله» را خیلی مقدس می دانستند و حتی به این سخن سوگند می خوردند و می گفتند: «سوگند به کلمه!» هم فضل الله نعیمی و هم قبل از او، همین ابومنصور عجلی، ادعا می کردند که برای «تأویل از طرف خدا مبعوث شده اند.»

کسی که به طور جدی در موضوعات حروف و رمز و راز آنها وارد شد و به حرف توجه کرد شخصی بود به نام «سهل بن هارون»  می گوید: الفبای عرب عبارت از ۲۸ حرف است و این برابر با تعداد منازل قمر می باشد. هر کلمه بیش از هفت حرف ندارد و «طولانی ترین کلمه عربی از هفت حرف که تعداد سیارات است، تجاوز نمی کند و حروفی که بر ریشه افعالی عربی (در ابواب مزید فیه) افزوده می شود، برابر تعداد دوازده برج است و نصف حروف، یعنی حروف شمسی، با لام تعریف ادغام می شوند و نصف دیگر یعنی حروف قمری، ادغام نمی شوند.

دکتر کامل الشیبی اشاره می کند که نتیجه قابل ملاحظه در رابطه با اعتقادات سهل بن هارون این است که به روایت ابن مقفع در ایران قدیم، هفت نوع خط رایج بوده که مهمترین آنها ۲۸ حرف داشته و یک نوع خط دیگری که در پیشگویی و فالگیری و جز آن به کار می رفته، دارای ۳۶۵ حرف بوده است. دکتر الشیبی اینجا اظهار نظر می کند که: ملاحظه می شود که از این شماره ها، یعنی ۷ و ۲۸ و ۳۶۵ نیز اسرار طبیعی قابل استخراج است، خصوصاً عدد اخیر که تعداد روزهای سال کشاورزی (شمسی) را نشان می دهد.

و اما شخص دیگری که به«علم حروف» پرداخته، «ابوزید احمد بن زید بلخی». طبق نوشته ابن ندیم این شخص به تفحص و بررسی در قرآن و «اسرار حروف پرداخت و کتابی در موضوع بحث از چگونگی تأویل ها و رساله ای در نظم قرآن و شگفتی آن و رسالة دیگری در تفسیر سورة فاتحه و رسالة دیگری دربارة حروف مقطعه آغاز سوره ها نوشت». به نظر می آید که مقصود اساسی ابوزید از بررسی حروف بدین صورت، استخراج تاریخ ظهور حضرت مهدی «امام دوازدهم شیعیان» بوده که قریب همان ایام غیبت کرده بود. گذشته از اینها ابوزید رساله ای در این باب نوشت که طبق آن سوره محمد، قائم مقام همه قرآن است و نیز صحت این حدیث مشهور را که «خدا نودو نه اسم دارد» منکر شد. این نتیجه گیری را هیچ یک از اهل حروف نپذیرفتند. به جز حروفیّه. همچنین ابن ندیم نام هفت کتابی را می آورد که نام همه اش «فی النقطه و الشکل» بوده، اما طبق نوشته ابن ندیم این کتاب ها متعلق به اشخاص مختلف بوده اند. همة این کتاب ها درباره اسرار حروف و اعداد و نقطه بود.

اواخر قرن سوم هجری حروف و اسرار و رموز آنها تقریباً مورد توجه فرق مختلف قرار گرفته بود و قسمتی از تفکر و اندیشه علماء را به خود اختصاص داده بود. شیعیان بویژه اسماعیلیان و نیز صوفیان و فیلسوفان و حتی معتزلیان هر یک بر حسب مقصد خود بدان می پرداختند و از همین جاست که می بینیم حلاج، همراه و به موازات احمد بن بلخی این عقیده را ابراز می کند که «دانش همه چیز در قرآن موجود است و علم قرآن در حروف مقطعة آغاز سوره ها و علم حروف و لام الف و علم لام الف در علم الف در نقطه و علم نقطه در معرفت اصلی مستقر است، تا برسد به علم غیب که کسی به جز خدا نداندش» حلاج به این نیز بسنده نکرده، بلکه دلالت حروف را بر غیر قرآن نیز تعمیم داده و از جمله اسم محمد و اسم عزازیل «شیطان» را تجزیه کرده و در برابر هر حرف معنایی متناسب آن قرار داده است.

پس از غزالی بازی با حروف بار دیگر وارد تصوف می شود و یکی از مشخصه های شناخت صوفیانه قلمداد می گردد. پژواک این « قسم معرفت » در آرای ابن عربی – که مورد توجه فضل الله است- نیز مشاهده شده است. بنابراین رویکرد ایدئولوژیک رهبر حروفیه به ارزش حروف عربی و فارسی نه تنها بعید نمی نمایاند بلکه کاملا طبیعی و زیرکانه تصویر می گردد. از معاصران فضل الله صوفی ای به نام احمدبن عبد الله (ابوذر) به معرفت علم حروف زبانزد بود و سیدعلی همدانی صاحب کتاب اسرارالنقطه و شرح اسماء الله الحسنی از جمله افرادی است که به دلیل تخصص در این علم مورد توجه حکومت وقت قرار گرفته است.

ابن خلدون (۷۳۲-۸۰۶هَ . ق .) در بند۲۲از فصل ششم از کتاب اول مقدمه ای که بر تاریخ نگاشته ،زیر عنوان «علم السحر و الطلسمات » مطالبی آورده که برای شناسائی مذهب حروفیه نیز مفید است ، و سپس در بند۲۳همان فصل زیرعنوان «علم اسرارالحروف » بتفصیل این مذهب باستانی را معرفی کرده است. وی میگوید: این علم سیمیا نام دارد،و از وقتی که غُلاة متصوفه در اسلام یافت شدند، و به خیال راه یافتن به ماورای حواس افتادند، و قائل به درجات نزولی و صعودی وجود شدند، و ارواح افلاک را مظاهر آسمانی خدا دانستند، این علم یافت شد، زیرا که اسماء خدا که بوجودآورندگان جهانند مرکب از حروف هستند،پس حروف در حقیقت تشکیل دهنده همه عوالم ، و روح عالم هستند و بنابراین می توان بوسیله آن حروف و اسماءحسنی در عالم طبیعت تاثیر نمود. سپس درباره چگونگی تاثیر حروف و سبب آن اختلاف کرده ، دسته ای گویند علت این تاثیر همان مزاج حروف است . اینان برای حروف مانند عناصر اربعه ،چهار قسم مزاج قائلند، هفت حرف آتشین مزاج که عبارت است از: «ا، ه ، ط، م ، ف ، س ،ذ» و هفت حرف هوائی «ب ، و، ی ، ن ، ض ، ت ، ظ» و هفت حرف خاکی «د، ح ، ل ، ع ، خ ،ش » و هفت حرف آبی مزاج «ج ، ث ، ز، ص ، ع ، ق ، ک ». بوسیله حروف آتشین بیماریهای سرد دفع و حرارت را تقویت کنند مانند تاثیرات مریخ . و بوسیله حرفهای آبی اعمال ضد آن انجام دهند. و دسته دیگر علت تاثیر حروف را در عددی که در آنحرف پنهان است میدانند. اینان گویند هر حرفی نماینده عددی است (ا، ب ، ج ، د = ۱،۲،۳،۴). موضوع علم کیمیا نزد ایشان تاثیر جسم در جسم است ، و موضوع علم سیمیا تاثیر روح در جسم می‌باشد.

بنیان گذار حروفیه

  فضل الله بن عبدالرحمن حسینی متخلص به نعیمی در شروان (در قفقاز) یا استرآباد (گرگان) در سال ۷۴۰ هـ ق، در یک خانواده ی صوفی مشرب متولد شد، پدر و جدش هر دو صوفی بودند. بدین سان طفولیت و جوانی فضل همزمان با اوضاع درهم ریخته سیاسی سقوط ایلخانان تا برآمدن تیمور است . اومدت درازی در شروان سپری کرد و استرآباد وطن معنوی اوست که کتابهای نثر خود را به لهجه آن نگاشته و آن شهر را مقصود خدا از بلد امین در قرآن(سوره تین)  شمرده است.[۱]  ظاهراَ فضل الله به هیچ یک از طرق صوفیه رایج در آن زمان وابسته نبوده زیرا تاکنون در منابع دیده نشده که کسی از پیر طریقت او یاد کند. از سوی دیگر به نظر می رسد وی در کودکی پدرش را از دست داده ویتیم بزرگ شده است و شاید همین یتیمی؛ او را بر آن داشته تا خود را همدوش محمدr و مسیحu شمرده ، داعیه دار بنیانگذاری مذهبی نو شود.[۲]

سیر زندگی فضل الله و مراحلی را که وی طی آنها به طرح ادعاهایش پرداخت، می توان اینگونه برشمرد:

۱-   تعبیر خواب؛ فضل الله در ۱۵ سالگی شروع به تعبیر خواب و تأویل رویاها کرد و بدان پایه رسید که صاحب تأویل وقرین یوسف  به شمار آمد[۳][۴] در این دوره، وی، به شغل طاقیه دوزی( نمدمال یا کلاه مال) اشتغال داشت و در این کار به صورتی عمل می کرد که به تقوا و پرهیزکاری شهرت یافت  و مردم او را سید فضل الله حلال خور می نامیدند. این عامل به همراه نسب نامه او که منتهی به حضرت علی (ع) می شد و نیز جایگاه شغل پدرش اش (قاضی) نوعی مشروعیت مذهبی و جاذبه اجتماعی را برای او به بار آورد . در این مرحله از زندگی توانست شیفتگان و مریدانی به دور خود جمع کند.[۵]  در واقع مرحله خوابگزاری او را می توان هسته مرکزی فعالیت های او خواند. زیرا از این پس توجه بسیاری از مردم از جمله طبقه متوسط (اصناف و اهل حرف) به وی جلب شد.

۲-    در آمیختن اندیشه مهدی‌گری با قطبیت صوفیان

۳-    ادعای مهدویت: درسال ۷۸۶ هـ­ق نزد ویژگان خود،دعوی مهدیگری را اعلام داشت و نهانی برای قیام مسلحانه بیعت گرفت.و هم از این لحاظ بود که پیروان او « سرپوش وتن پوش سپید» داشتند[۶]  دعوت او در این دوره بر این پایه استوار بود که او همچون آدم و عیسی و محمد r خلیفه خداست و تمام آرمانهای صوفیانه و شیعیانه درباره نجات عالم بوسیله خون (قیام بالسیف)، در او جمع است و در عین حال مهدی و ختم الاولیاء و پیغمبر و [حتی] خداست.[۷]

۴-    اظهار علنی دعوت؛ با سفر به شهرهای اصفهان، دامغان، بروجرد، باکو، تبریز ، حویزه و غیره ….

۵-   تحت تعقیب قرار گرفتن از سوی حکومت؛  دعوت علنی به عقایدی‌که در جامعه به عنوان کفر  و الحاد شناخته می‌ شد؛ منجر به تشکیل مجالس محاکمه متعددی علیه وی در گیلان و سمر قند( مر کز حکومت تیموریان) شد. به دنبال آن وی به شروان گریخت و به میران شاه، فرزند تیمور پناهنده شد اما میرانشاه، به دستور تیمور، او را در ۸۰۴ هـ­ق، به دار آویخت و  سر بریده و جسد فضل الله  به دستور تیمور به تبریز ارسال  و آتش زده شد.[۸]

  ظاهراَ فضل‌الله پیش بینی کرده بود که ظرف ۱۴ سال _که این عدد نزد حروفیان عدد مقدسی است_ خواهد توانست بر دنیا سیادت یابد و می‌خواست این کرامتی برای او باشد؛ زیرا سال ۸۰۰ (از نظر حساب ابجد) برابر با ارزش عددی حرف «ض» از اسم او بود و به علاوه اینگونه مجدد اسلام در رأس سده نهم هجری شمرده شود، ولی  امور بر وفق نقشه‌ای که او کشیده بود، جریان نیافت. پس از قتل او پیروانش همچون غالیان پیشین، او را خدا دانستند که با قدرت بر عالم حکومت می‌کند و نیز معتقد به رجعت او شدند. از فضل‌الله سه کتاب مقدس برای حروفیان برجا مانده:

   جاودان نامه (نو و قدیم): تفسیری است که فضل بر قرآن نوشته و تاویل های تازه ای را که برای آیات آن یاد کرده گواه حقانیت دعویهای خویش پنداشته است. این ؛ مهمترین کتاب حروفیان است.

 محبت‌نامه و عرش‌نامه. کتب دیگری نیز از او باقی مانده که مقدس شمرده نشده‌اند.و عبارتند از:جاودان صغیر و نوم نامه الهی( جزوه ای است که فضل خواب های خود را در آن یادداشت کرده است. شخصیت فضل و آرزوهای او را این کتاب نشان می‌دهد.)  وکتاب التأویلات و عرف نامه[۹]

آرا و عقاید حروفیان

 فضل الله دریافته بود که سال۸۰۰ (از نظر حساب ابجد) برابر با ارزش عددی حرف «ض» از اسم او بود و به علاوه کلمه فضل الله در قرآن بسیار تکرار شده[۱۰]  شاید این ها او را به فکر انداخته که مجدد اسلام در رأس سده نهم هجری شمرده شود. پس از این بود که وی با استفاده از اندیشه‌های بدعت آمیز همه فرقه‌های کهن اسلامی و شطحیات غریب صوفیانه( به ویژه افکار وحدت وجودیان و ابن عربی) و همچنین افکار مسیحی و یهودی و حتی ادیان کهن ایرانی، نظریه متکامل و نوینی بر پایه حروف و اعداد بنیان نهاد[۱۱]. پایه دعوی حروفی بر این است که شناخت خدا عبارت است از لفظ؛ زیرا خدا محسوس نیست و به همین لحاظ، ارتباط میان خالق و مخلوق جز از راه لفظ انجام نمی‌پذیرد.چنانکه در جاودان کبیر می نویسد:«هیچ چیز نیست که لفظ مظهر ایشان نیست» و چنین نتیجه گرفته اند که لفظ مقدم بر معناست.  به عقیده حروفیان تعبیر معانی با حروف و اصوات در دو قالب ریخته می‌شود: یکی قالب عربی که قرآن بدان نازل شده و دارای ۲۸ حرف است و دوم قالب فارسی که دارای ۳۲ حرف است و همه حروف از روزگار آدم تاکنون را در بر می‌گیرد. بدین گونه، لغت فارسی مفسر لغت عربی و فضل‌الله تأویلگر قرآن می‌باشد و محمدr تنها برای بیان شریعت آمده و فضل‌الله برای روشن کردن حقیقت و اوست که آمده تا اسلام را تأویل کند و آن را به صورت یک دین جدید در جهان مستقر سازد.[۱۲] حضرت علی نیز جایگاه  بسیار مهمی در عقاید حروفیه دارد. و آن قدر مقامش را بالا برده که  ایشان را صراحتاَ به مقام خدایی ستوده اند.[۱۳]

  حروفیه کوشیده اندمظاهر آشکار و پنهان جهان طبیعت را بر۲۸حرف عربی و۳۲حرف فارسی تطبیق دهند؛ مثلاَ  اینکه خداوند فرموده : ما عالم را در شش روز آفریدیم ؛ حروفیه آمده اندشش روز را  در عده عناصر چهارگانه ضرب به اضافه تعداد حروف منحصراَ فارسی( گ چ پ ژ) کرده اند که برابر ۲۸ می شود یعنی همان تعداد حروف عربی! یا حاصلضرب عدد روز های هفته در تعدا ساعات شبانه روز( ۲۴*۷) برابر است با (۲۸*۶) !! یا مثلاَ هفت خط صورت آدمی( موی سر،دو ابرو،چهار ردیف مژه) و نیز هفت سوراخ سر آدم( دوگوش،دوچشم، دوسوراخ بینی،حفره دهان) را با منازل ۲۸گانه قمر ارتباط داده اند. همچنانکه تعداد بند انگشتان دو دست هم ۲۸ است.حتی با بعضی عبادات هم این طور بازی کرده اند. مثلاَتعداد نماز روزهای عادی که ۱۷ رکعت است و نماز مسافر ۱۱ رکعت که جمعاَ ۲۸ می شود یعنی تعداد حروف الفبای عربی یا جمع نماز روزهای عادی با روز جمعه که ۱۵ رکعت است؛ می شود: ۳۲ یعنی تعداد حروف الفبای فارسی!!

چون حروفیه فضل‌الله را به عنوان ظهور ذات حق می‌دانستند، در عبادات اسلامی هم تغییراتی داده بودند. در تکبیرها و شهادتها، در اذان و اقامه مثلا؛ «اشهد ان لااله الا فضل‌الله» می‌گفتند و نام فضل را اضافه می‌کردند. در وضو پس از آنکه عضوهای وضو را می‌شستند، به هنگام مسح اشعاری به فارسی می‌خواندند که درباره معتقدات حروفیه، بیست و هشت حرف و سی و دو حرف بود. در نماز بعد از سوره، برای تکمیل سی و دو حرف، از کتاب عرش نامه ابیاتی می‌خواندند. در رکوع و سجود ذکرشان: «سبحان ربی الفضل الاعلی و بحمده» و «سبحان ربی الفضل العظیم و بحمده» بود. در تحیت، تشهد و سلام، نام فضل و جانشیناش را می‌گفتند. حج آنان در آلنجق (قلعه‌ای در نخجوان) یعنی در محل قتل فضل، که به آن مقتل گاه می‌گفتند برپا می‌شد، در آنجا احرام بسته و هفت بار طواف می‌کردند (و احتمالاَ قبله شان هم آنجا بوده‌است) و بر قلعه سنجریه که میرانشاه – که به آن ماران شاه می‌گفتند- ساخته یا تعمیرش کرده، به نشانه رمی شیطان، سنگ می‌انداختند.[۱۴]

حروفیه؛ جهاد را به معنی نماز گرفته اند به این منظور که باز آن را با حروف ربط دهند وگفته اند : جهاد یعنی نماز چهار رکعتی؛ روزه یعنی باز داشتن زبان از غیبت مردم و همواره ذکر خداگفتن و از همه جالب تر اینکه ربا را به معنی لواط تأویل کرده اند که مجازات هردو قتل طرفین عمل است.[۱۵]

همچنین از متون حروفیه استنباط می‌شود که به نظر حروفیه جهان جاودانى است و پیوسته تجدید می‌شود. این تجدید حیات سه مرحله دارد: نبوت، امامت و الوهیت. حضرت خاتم‌الانبیاء r هم صاحب نبوت بود و هم صاحب ولایت، و نبوت به وجود او ختم می‌شود و حضرت على علیه‌السلام صاحب ولایت و مظهر الوهیت بود و ولایت به وجود او ختم می‌شود؛ ازاین‌رو، مقام جانشینى او فقط مظهرى از الوهیت است و اولین وصى و قائم مقام او پس از فضل‌اللّه، دخترش کلمةاللّه هى العلیا است.

  با توجه به آنکه فضل‌الله خود را مسیح و مهدی موعود نیز معرفی می‌کرد[۱۶]که وظیفه‌اش برقراری قسط و عدل و مبارزه با ظلم و جور است، از نظر سیاسی؛ هدف اصلی حروفیه مبارزه با حکومت تیموری (به عنوان سمبل ظلم و ستم در زمان فضل الله) بود. از نظر اقتصادی – اجتماعی؛ حروفیه برابری و مساوات و رفع هرگونه ظلم و ستم را تأکید و تبلیغ می‌کردند. از نظر فلسفی نیز؛ موضوع شگفت و درخور تعمق در منظومه اندیشگی حروفیان انسان است، در این منظومه انسان در کنار کتاب خدا و همردیف آن تلقی می شود و صورت انسان با سوره فاتحه القرآن منطبق می گردد. انسان در نگاه حروفیان کانون همه مظاهر هستی قلمداد می شود و همه چیز در ارتباط با او معنا می یابد.  پس از خداوند، انسان اصالت دارد. خوبی و بدی در خارج از وجود انسان قرار ندارد، بلکه در خود اوست. این انسان است که آفریننده خوبی و بدی است. انسان به دیگر موجودات به قوّة ناطقة کلمه امتیاز دارد و… حروفیان طبیعت را از معنویت و انسانیت را از مادیت جدا نمی دانستند.  انسان معیار همه چیز بود. زندگی و هرگونه تفکر فلسفی باید بر محور انسان و بر اساس شناخت نیروهای خلاق انسان بچرخد.[۱۷]

عبدالباقی گولپینارلی، محقق تاریخ و دانشمند ترک که در عرفان و تصوّف و ادبیات ایران از صاحب نظران به نام بوده و آثار بسیار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته، درباره اعتقادات و باورهای حروفیّه چنین اظهار نظر کرده: «اساس و بنیان اعتقاد حروفیگری، رساندن مقام و مرتبه انسان به مقام و مرتبه خدائی است.» این عقیده یک دانشمند و صاحبنظر شناخته شده است.

دکتر کیا، دیگر محقق صاحب نام در فرقه حرفیه ، می‌گوید: فضل در جاودان نامه که بزرگترین کتاب اوست به تفسیر قرآن با آوردن سخنانی از پیغمبراسلام و گاهی از انجیل پرداخته و بیشتر خود را «و من عنده علم الکتاب » خوانده ، ولی در همین کتاب و کتابهای دیگر وی و در نوشته های پیروانش این نام ها و لقب ها و صفت ها نیز برای او دیده می‌شود: «مسیح » و «مهدی » و «قائم آل محمد (ص )» و «خاتم اولیا» یا «ختم اولیا» و «خاتم ثانی » یا «ختم ثانی »و «مظهر الوهیت » و «صاحب ولایت » و «شهید» یا «شهید محمد» و «صاحب بیان » و «صاحب تاویل » یا «صاحب علم تاویل » (تاویل قرآن و حدیث ) و «مظهر کلام قدیم » و کسی که راه به سرایر کتاب آسمانی یافته و به سرّ «اوحی الی عبده ما اوحی » (قرآن۱۰/۵۳) رسیده ، و روح او بر ملا اعلی و آسمانها گذر کرده ، و از پیش خدا و بهشت آمده ، وبه مقامی رسیده که شیطان را در آن راه نیست ، و کسی که به عالم ارواح و ذات و صفات ملکوت رسیده و مشاهده ماکان و مایکون کرده و راه به علم خدائی برده و علم خدائی نزد اوست ، و کسی که گروه ناجی را ازمیان مسلمانان می‌شناسد و «حضرت رسالت » و «صورت اصل خدائی » و «ذبح عظیم » و «شهید اعلا» و پیروانش بیشتر او را خدا و حق (یا بنامهای دیگر خدا یا صفت های خدائی ) میخوانند. ودر نثر بیشتر از او بنام «صایل » یا «حضرت صایل » و «حضرت بزرگواری » یاد می‌کنند. و صفت او در نوشته های ایشان «عزفضله » یا «جل عزه » یا «جل عزه و عز فضله » است . فضل گواه حقانیت دعوی های خود را بیان معنی های تازه ای میداندکه برای قرآن و سخنان پیغمبر اسلام و گاهی انجیل آورده که بنظر او معنی راستین آنهاست و کسی جز وی بدان راه نیافته است و از همین رو خود را «و من عنده علم الکتاب » می‌خواند. فضل کتاب آسمانی که وحی باشد و جبرئیل یا فرشته دیگری از آسمان آورده باشد ندارد، زیرا او می‌پذیرد و می‌گوید که نبوت به پیغمبر اسلام پایان یافته و پس ازوی باب وحی مسدود است ، و آخرین کتاب آسمانی قرآن است ، ولی از این سخنان فضل نبایدگمان کرد که پیروان او گروهی از مسلمانانند، زیرا اندیشه ها و سخنان و تفسیرهای او با مسلمانی و آنچه مسلمانان از قرآن و سخنان پیغمبر خود فهمیده اند فرق دارد، ودعوی های او چنانکه گذشت به اندازه ای بزرگ است که پیش پیروان خود و بگفته خود برتر از هر پیغمبری است وآنچه برای هیچ پیغمبری به وحی و الهام روشن نشده برای او آشکار است و آنچه هیچ پیغمبری نگفته او می‌گوید. از این رو با آنکه بنیاد را برمسلمانی نهاده باید او را پدیدآورنده دین نوی دانست و خود او این معنی را در نامه ای که از شروان در پایان زندگانی به یکی از یاران خویش نوشته، آشکار کرده است .

حروفیه،  احادیث شیعه، را نقل و  برخى معتقدات شیعه،را قبول و امامان شیعى را ستایش کرده اند.چنان که خلفای فضل الله صراحتاَ  نام دوازده امام را در آثار خود یاد کرده اند. ظاهراَ از همین جاست که در میان علماى شیعه، علامه امینى شرح حال ستایش‌آمیزى درباره فضل‌اللّه حروفى و نسیمى نوشته و آن دو را جامع علوم عقلى و نقلى و از سادات صحیح‌النسب و شهداى عالی‌قدر شیعه دانسته است. آقابزرگ طهرانى نیز از فضل‌اللّه حروفى با عنوان شهید یاد کرده است.  با این همه، مخالفتهایى با اسلام و پاره‌اى از معتقدات خاص شیعه را نیز به آنان نسبت داده‌اند، از جمله اینکه آنان فضل‌اللّه حروفى را مهدى می‌دانستند.[۱۸] حتی حروفیان؛ شیعیان معتدل رامورد نکوهش قرار داده و آنها را قشری شمرده اند چنان که به صراحت در قیامت نامه علی اعلی آمده است[۱۹]

    برای اجتناب از پرگویی بیشتر در این موضوع؛ سخن آخر این که حروفی گری به دین مستقلی تبدیل گردید و عبد المجید بن فرشته( م۸۶۴)[۲۰] در اشاعه و بزرگ کردن آن کوشید وی که حروفی گری را به بلاد روم( ترکیه) منتقل ساخت؛ گوید:« فضل دین من است»و « نام فضل در نور ماه شب چهارده نوشته شده است» زیرا همو بود که پیغمبر در شب معراجش دید»

 

سرانجام حروفیان

  پس از قتل فضل‌الله، حروفیه شدیداَ تحت تعقیب قرار گرفتند. در ۸۳۰ هـق یکی از حروفیان بنام احمد لر، پس از سوء قصد نافرجام به جان شاهرخ تیموری(م ۸۵۰)، بلافاصله به قتل رسید و بعد از آن تعداد کثیری از حروفیه که با احمد در ارتباط بودند، دستگیر و اعدام شدند و اجسادشان به آتش کشیده شد.[۲۱] بعد از آن، و در زمان جهانشاه قراقویونلو(م ۸۷۲)، حروفیان تبریز به رهبری دختر فضل الله، آشوبی برپا نمودند که سرکوب شد و دختر فضل بهمراه ۵۰۰ حروفی دیگر پس از اعدام آتش زده شدند. از این پس حروفیه که در ایران با سرکوب مواجه شدند، آناطولی [ترکیه] و روم ایلی [بالکان و آلبانی] را برای خود پناهگاهی یافتند و بدانجا مهاجرت نمودند. علی الاعلی (م ۸۲۲ هـ­ق و از جانشینان فضل‌الله) در آناطولی، در خانقاه حاجی بکتاش ساکن شده و آیین حروفی را به بکتاشیه تلقین کرد.[۲۲] حروفیه علاوه بر آلبانی و آناطولی دامنه فعالیتهای خود را تا  اسکندریه و مصر هم گسترش دادند. زبان آنها پس از هجرت به ترکیه، از قرن نهم، از فارسی به ترکی تغییر یافت.[۲۳] حروفیان در سده‌های دهم و یازدهم، علی رغم همه تهدیدها و فشارها، به نفوذ خود در جامعه عثمانی ادامه دادند. در ۱۲۴۰ هـ­ق، در زمان سلطان محمود عثمانی نیز بسیاری از حروفیان و بکتاشیان کشته شدند و خانقاه‌های حروفی- بکتاشی ویران و اموالشان به نقشبندیان واگذار شد. از آن پس، بسیاری از مشایخ آنان، که جان سالم به در برده بودند، در سلک درویشان نقشبندیه، قادریه، رفاعیه و سعدیه در آمدند و در این خانقاه‌ها با حزم و احتیاط، محرمانه به نشر عقاید خود پرداختند. حروفیان بر فرهنگ و هنر و اوضاع اجتماعی سیاسی عثمانیان تأثیر عمیقی گذاشتند و به ویژه در بین مردم سرزمینهای بالکان، که تازه مسلمان شده بودند، طرفدارانی یافتند. برخی دولتمردان و شاعران عثمانی از این نهضت تأثیر گرفتند. در ایران نیز کشتار حروفیه، این مکتب را به کلی نابود نکرد، بلکه در لرستان و غرب ایران، با تغییر شکلی در اصول و عقاید، در فرقه نقطویه و اهل‌حق به حیات خود ادامه داد. حروفیه علاوه بر بکتاشیه، نقطویه و اهل‌حق، تأثیراتی نیز در فرق انحرافی بابیه و بهائیه برجا نهاد.[۲۴]

 

نتیجه:

فضل اله عارف مسلک بود و مبانى‏ وحدت وجودى مکتب ابن عربى در ذهن او و شاگردانش رسوخ کامل داشت و خود را طبق مصطلحات آن‏ مکتب «خاتم الولایه» مى‏شمرد، ضمن آنکه بازى با حروف و ارقام هم از مشترکات مذهب حروفى و مکتب ابن‏ عربى است . فضل اله ازاسماعیلیان تاویل و مبارزه تشکیلاتى را آموخت و پیروان فضل اله بعدا روش ترور مخالفان را هم‏ از فداییان اسماعیلى اقتباس کردند و بر آن روش رفتند، چنانکه داستان سوء قصدشان به شاهرخ تیمورى و به دنبال‏ آن سختگیرى بر متهمان به حروفیگرى در هرات و خراسان مشهور است. فضل اله در عین حال از سلسله دین آوران آریایى است که تعصب شدید ایرانى داشتند و حتى کتاب بزرگ دینى «جاودان» را به لهجه قدیم گرگانى نگاشته. پیروانش نیز از ناشران ادبیات فارسى در عراق و آناتولى و سوریه و بالکان‏ بوده اند. بر جنبه ایرانى نحله فضل اله همه‏ محققان بزرگ‏ جریان حروفیه همچون «براون» و «ریتر» و «صادق کیا» و «شیبى» و «گوبینو» تاکید دارند و عجیب نیست محمود پسیخانى‏ شاگرد فضل اله و رییس نقطویه که انشعابیون تندرو حروفى‏ هستند خود را «موعود عجم» مى‏نامیده است. فضل اله شخصا دعوى دین جدید ندارد، اما تاویلش از قرآن چنان دور از ذهن و مصداق تفسیر به رایى است که هم‏ در زمان او به عنوان مرتد حکم قتلش را دادند و این درشروان و در قلمرو میرانشاه پسر تیمور بود.

 

 

منابع برای آگاهی بیشتر علاقه مندان

-الشیبی،مصطفی کامل؛ تشیع و تصوف، ترجمه: علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۵ش.

- قراگزلو، علی رضا ؛ حروفیه، پیش درآمد نقطویه ،مجله معارف ،فروردین – تیر ۱۳۷۶ ، شماره ۴۰ .

-ریتر، هلموت، آغاز فرقه حروفیه، ترجمه حشمت موید

-گولپینارلی، عبدالباقی؛ فهرست متون حروفیه؛ ترجمه: توفیق سبحانی،تهران، سازمان چاپ و انتشارات، ۱۳۷۴ش.

-گولپینارلی عبدالباقی، حروفیان، ترجمه دکتر عطاء الله حسنی، فصلنامه پژوهش های تاریخی، سال سوم، شماره های ۵-۸

-   نوشته هاى حروفی ادوارد براون،ترجمه عطااله حسنى، فرهنگ ایران زمین شماره ۲۶٫

-   محمد صادق‌کیا، واژه‌نامه گرگانى، تهران ۱۳۳۰ش.

- روشن خیاوى، حروفیه: تحقیق در تاریخ و آراء و عقاید، تهران نشر احمدی چاپ اول ۱۳۷۹ش.

میرفطرس، علی؛ جنبش حروفیه و نهضت پسیخانیان، تهران، بامداد، بی تا.

 

 

 

 

 



[1] – الشیبی،مصطفی کامل؛ تشیع و تصوف، ترجمه: علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۵ش، ص۱۶۹ و ۱۷۰٫و ثبوت، اکبر؛ مدخل: حروفیه، دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، ۱۳۸۸ش، ج۱۳، ص ۸۳٫

[۲] – تشیع و تصوف؛ ص۱۷۰٫

[۴] -همان؛ به نقل از « نوم نامه الهی»اثر فضل الله حروفی

[۵] – همان، ص۱۷۰ و ۱۷۱ و مشکور، محمد جواد؛ فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵ش، سوم، ص ۱۵۳٫

[۶] – اشاره به آن که لشکر مهدی با وی تا مرگ پیمان بسته وکفن می پوشد: تشیع و تصوف؛ص۱۷۱٫به نقل ازجاودان کبیر فضل الله حروفی .

[۷] -دعوی مهدویت در رساله« شرح جاودان» اثر علی اعلی؛ داماد و جانشین فضل الله آمده است. اعتقاد به خدایی فضل الله از این عبارت شرح جاودان معلوم می شود : « وما یعلم تأویله الاالله»؛ و متشابهات را حضرت الله در «عرش نامه الهی »؛ خود بیان فرموده اند.»

[۸] -تشیع و تصوف؛ ص ۱۷۳ به نقل از «  سخاوی؛الضوء اللامع ۶/۱۷۳»

[۹] – همان، ص ۱۷۳ و ۱۷۴٫ با آنکه هنوز هم نوشته های حروفی درست گردآوری نشده از مقاله ها و کتابهاو فهرست کتابخانه هائی که تاکنون نشر یافته می توان به پهناوری دامنه ادبیات ایشان پی برد. کتابهای حروفی به نظم یا نثر بیشتر به فارسی و ترکی است.فهرستی از سایر منابع حروفی عبارت است از:۱- آخرتنامه ، از فرشته زاده . ۲- آدم نامه . ۳- استوارنامه ، از میرغیاث الدین . ۴- اسکندرنامه ، از علی الاعلی . ۵- اطاعتنامه ،از کمال سنائی . ۶- امانت نامه سیداسحاق . ۷- بشارتنامه ، از رفیعی

[۱۰] – بیش از ۶۰بار.

[۱۱] – تشیع و تصوف: ص۲۱۰؛ منابع حروفیگری.

[۱۲] —  الشیبی، ص ۱۹۹تا .۲۱۴

[۱۳] – همان ، ص ۲۱۰٫ به نقل از نوم نامه الهی؛ فضل الله حروفی

[۱۴] – گولپینارلی، عبدالباقی؛ فهرست متون حروفیه؛ ترجمه: توفیق ه. سبحانی،تهران، سازمان چاپ و انتشارات، ۱۳۷۴ش، ص ۳۰٫

[۱۵] – الشیبی، ص ۲۱۳٫

[۱۶] – الشیبی،ص ۱۷۱ و ۲۰۷٫

[۱۷] – میرفطرس، علی؛ جنبش حروفیه و نهضت پسیخانیان، تهران، بامداد، بی­تا، ص ۳۷ و ۳۸٫

[۱۸]- گولپینارلى، ص ۲۲ـ۲۳

[۱۹] – تشیع و تصوف، ص۲۲۶٫

[۲۰] – عزالدین عبدالمجیدبن فرشته‌اوغلى، از حروفیان قرن نهم، که آخرت‌نامه و عشق‌نامه را نوشت و خواب‌نامه فضل‌اللّه را به ترکى ترجمه کرد. وى کتاب دیگرش، هدایت‌نامه، را تحت‌تأثیر محبت‌نامه فضل‌اللّه تألیف کرد (گولپینارلى، ص ۱۵).

[۲۱] – فصیحی خوافی درکتاب مجمل (در رویدادهای سال۸۲۹هَ . ق .) و میر خواند در دو کتاب خود حبیب السیر (جز۳ذیل «ذکر کارد خوردن میرزا شاهرخ بهادردر مسجد هرات از دست احمد لر) و خلاصةالاخبار (ذیل عنوان ذکر بعضی از وقایع متفرقه و حوادث متنوعه ) و قاضی زاده تتوی در تاریخ الفی (ذیل رویدادهای سال۸۳۰) و کمال الدین عبدالرزاق سمرقندی درمطلع السعدین (جزء۱ج۱ذیل رویدادهای سال۸۳۰) شرحی در کارد خوردن شاهرخ نوشته اند.

[۲۲] – گولپینارلی، عبدالباقی،ص ۳۱٫

[۲۳] – همان، ص۲۸٫

[۲۴] – تصوف و تشیع؛ ص۲۲۹٫


پستهای مرتبط

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>