فرقه مرجئه در تاریخ اسلام – سید محمدرضا سادسی

داغ:

فرقه مرجئه در تاریخ اسلام

تهیه وتنظیم

سید محمدرضا سادسی – دبیر تاریخ شهرستان نهبندان

چکیده

۱٫ کلمه ارجاء دو معنى دارد: تأخیر انداختن و امید دادن . اطلاق این نام به معناى نخست بر گروهى خاص به دلیل آن است که آنها رتبه عمل رامؤ خر از رتبه ایمان و خارج از آن دانستند، و اطلاق آن به معناى دوم به این دلیل بود که آنها به گناهکاران امید بخشیده شدن مى دادند، چون معصیت را براى ایمان مضر نمى دانستند.

۲٫ مرجئه به چندین فرقه و مذهب مختلف اطلاق شده که برخى جنبه سیاسى و برخى جنبه کلامى دارند.

۳٫ اولین گروه از مرجئه در قرن اول هجرى در جریان شورش بر علیه عثمان پیدا شدند که مى گفتند قضاوت در باره حق و باطل بودن عثمان و على علیه السلام را باید تا روز قیامت به تأخیر انداخت . این اعتقاد آنها در مقابل این اعتقاد خوارج نخستین است که على علیه السلام و عثمان را کافر مى دانستند.

۴٫ گروه دیگرى از مرجئه که در اصل گروهى سیاسى بودند قائل به تبعیت از حاکم وقت ولو معاویه و یزید بودند و همه اهل قبله را مؤ من و مسلمان مى دانستند و خواهان قطع جنگ و خونریزى بودند

۵٫ به دنبال این عقاید سیاسى ، برخى براى توجیه دینى ارجاء سیاسى به فکر یافتن مبانى کلامى آن بر آمدند و به این ترتیب ارجاء کلامى پیدا شد. آنها رتبه عمل را متاءخر از ایمان مى دانستند.

۶٫ همانند مقابله مرجئه با خوارج در آراى سیاسى ، در آراى کلامى هم مرجئه در نقطه مقابل خوارج قرار دارند. عقاید کلامى این دو گروه ، بیان دو نقطه افراط و تفریط در باب ایمان و کفر است . یکى فاسق را کافر و مستحق قتل مى داند و دیگرى ایمان او را مساوى ایمان انبیا و اولیا و صالحین مى داند

مقدمه

ظلم و ستم و عدل و داد از عناوین برون دینی و فطری هستند. هر کس با توجه به عقل خود می¬تواند این عناوین را درک کند. عقل هر انسانی قبح ظلم و مذمت ظالم را به سادگی درک می¬کند. اما شبهه پراکنی، به حدی که فضای سالم اندیشه را تحت تأثیر قرار دهد، می¬تواند به توجیه قبائح منجر شود.

نهادینه شدن شبهه به عنوان اندیشه دینی از بزرگترین و خطرناکترین آسیبهائی است که می¬تواند ریشه ادراکات عقلی را نابود کند.

مرجئه به عنوان نهادینه¬ترین تفکر ضد عقلی، در دامن اهل سنت بوجود آمد. تفکری که به توجیه اعمال ظالمان می-پردازد.

مرجئه

مرجئه از ارجاء، به معنی تاخیر افتاده می¬آید.۱ بعضی گفته¬اند: ارجاء به معنی تأخیر به این معنی است که امیرالمومنین علی علیه السلام را از رتبه اول به رتبه چهارم خلفاء موخر نموده¬اند.۲ مرجئه به این معنی هم بر تمام اهل سنت بکار می¬رود۳و هم بر خصوص این فرقه اطلاق می¬شود.۴

مرجئه یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است. این عقیده و تفکر در حکومت اموی بوده است ولی به عنوان مکتب کلامی در اواخر قرن اول بروز می¬یابد. این اصطلاح از عقیده ایشان برداشت شده، بدین معنا که عمل موخر از نیت و ایمان است۵ و موجب ضرر به ایمان نمی¬شود و در نتیجه رجاء، به امید داشتن نیز در این فرقه معنی می¬دهد۶ و می-گویند کسی¬که گناه کبیره مرتکب شده باشد، مخلد در آتش نیست بلکه کار او به خدا واگذار می¬شود.۷

پیدایش تفکر مرجئه

هر اندیشه و تفکری از مجموعه سوالات اساسی خاصی تشکیل می¬شود. مهمترین سوالی که در اندیشه ارجاء حضور داشت، این بود که آیا مرتکب گناه کبیره در آتش مخلد خواهد بود یا نه؟ به دنبال این سؤال، حدود ایمان را مشخص می¬کردند و مؤمن را تعریف می¬کردند.۸

طرفداران مرجئه

انگیزه حامیان و طرفداران هر مکتب و عقیده برای حمایت و یا پیوستن متفاوت است ولی شناسائی این افراد ما را به چهره واقعی این تفکرات آشنا می¬کند. به ذکر تعدادی از حامیان اندیشه مرجئه بسنده می¬کنیم:۹

۱٫ابوحنیفه

۲٫ابویوسف

۳٫بشرالمریسی

۴٫طلق بن حبیب

۵٫ عمرو بن مرة

۶٫ محارب بن زیاد

۷٫ مقاتل بن سلیمان

۸٫ قدید بن جعفر

۹٫عمرو بن ذر

۱۰٫حماد بن أبی سلیمان

۱۱٫ غیلان بن مروان

۱۲٫عموم حکام و عمال ظالم اموی

باید گفت اعتقادات مرجئی در بسیاری از فرق بوده وبه همین دلیل درفرقی چون خوارج و معتزله نیز اینتفکر دنبال می شده ۱۰ اما مرجئه خالص به شش فرقه تقسیم می شودند.

فرق مرجئه خالص

افراد مختلفی باعث ترویج این تفکر شدند. به همین دلیل فرق مختلف مرجئه به سران این فرق منسوبند. مانند:۱۱

۱٫یونسیه پیروان یونس بن عون النمیری

۲٫عبیدیه پیروان عبید مکتئب

۳٫غسانیه پیروان غسان کوفى.

۴٫ثوبانیه پیروان ابوثوبان کوفى

۵٫تومنیه پیروان ابو معاذ تومنى

۶٫صالحیه پیروان صالح بن عمرو صالحى.

اعتقادات مرجئه

الف.مساله ایمان ۱۲

آنان معتقد بودند ایمان ، گفتار زبانی (اقرار زبانی) است و گفتار زبانی بر عمل مقدم است و کسی¬که عملی نداشته باشد اما ایمان داشته باشد رستگار خواهد بود.

این همان اعتقادیست که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم صاحبانش را لعن نمود.۱۳

از جمله اعتقاد آنان این بود که اگر کسی ایمان داشته باشد (اقرار زبانی) و گناهان کبیره مانند کشتن بستگان خود، زنا، دزدی، قتل نفس محترمه، آتش زدن قرآن و کعبه انجام دهد ضرری به ایمان او نمی¬رسد و ایمانش مانند ایمان جبرئیل و میکائیل است.۱۴

مرجئه قومی هستند که به ایمان اکتفاء نموده و اعمال را در ایمان مدخلیت نمی¬دهند. مراتب ایمان را متفاوت نمی¬دانند و با وجود ایمان معصیت را مضر نمی دانند. همانطور که با وجود کفر اطاعت فائده ای ندارد.۱۵

مُرجئه کار مرتکبین گناهان کبیره را به خدا واگذار می¬نمودند و آنان را در آتش مخلد نمی¬دانستند. برای این سخن، آیة ۱۰۷ سورة توبه را دلیل بر ادعای خود می¬آوردند:

و آخرونَ مَرجَوْنَ لِاَمرالله، امّا یُعَذَّبُهُم و امّا یتوبُ علیهم و الله علیم حکیم۱۶

در رد این استدلال به ادله دیگری باید توجه شود که مرجئه از آنها غافل بوده¬اند. مانند شأن نزول آیه و نیز ادله توبه. زیرا توبه تمام گناهان کبیره به یک صورت نمی¬باشد. از تفاسیر بدست می¬آید که آیه مربوط به مشرکانی است که گناه کبیره¬ای انجام داده¬اند که قابل جبران نبوده مانند کشتن حمزه سیدالشهدا و جعفر طیار اما بعد از این گناه کبیره، مسلمان شده¬اند ولی ایمان ندارند. این عده نمی¬دانند بخشیده شده¬اند یا نه؟۱۷ در نتیجه این آیه ربطی به عقیده مرجئه ندارد و نمی¬تواند مدرکی برای این عقیده باشد.

ب. حکومت وخلافت

این فرقه به همراه برخی فرق منحرف قائلند که ابوبکر و عمر (غاصبین خلافت) و ظالمین به ولایت، علاوه بر اینکه ظالم و گنهکار نبودند، عملکردشان نیز صحیح بوده و اهل بهشت هستند و این فرقه به خلافت این غاصبین و ظالمین اعتقاد دارند.۱۸ همانطور که حکومتهای جائر اموی را تأیید می¬کردند.

رد نظر مرجئه توسط امام صادق علیه السلام

فردی به ایشان عرض نمود که مرجئه در استدلال نظر خود به ما مى‏گویند: همانگونه که هر کس نزد ما کافر است نزد خدا نیز کافر است، کسى که نزد ما مؤمن است نزد خداوند نیز مؤمن خواهد بود.

امام علیه‏السلام فرمود: «سبحان الله‏» چگونه این دو یکسان است با آنکه کفر، اقرار عبد است علیه خود و با وجود اقرار، بینه و شاهد لازم نیست ولى ایمان، یک ادعاست و اثبات آن نیاز به شاهد دارد و آن عبارت است از عقیده و عمل. پس هر گاه این دو هماهنگ باشد مدعاى او ثابت‏ خواهد بود و احکام ظاهرى بر آن مترتب مى‏گردد. البته چه بسا افرادى که اظهار ایمان مى‏کنند ولى نزد خداوند مؤمن نخواهند بود.۱۹

اشتباه مرجئه

درباره ایمان از دو جهت مى‏توان بحث کرد: یکى از نظر آثار دنیوى آن که در این صورت اقرار به شهادتین کافى است و دیگرى از نظر آثار اخروى و سعادت و رستگارى انسان که باید گفت اعتقاد قلبى و اقرار زبانى کافى نبوده، عمل صالح نیز لازم است. از این رو در آیات قرآن، پیوسته ایمان با عمل صالح همراه آمده است اما مرجئه آثار اخروى ایمان را همانند آثار دنیوى می¬دانند و بین این آثار فرقی نگذاشته است. در واقع بین اسلام و ایمان فرقی نمی¬گذارند.۲۰

آسیبهای مرجئه

مهمترین آسیبهای نظریه مرجئه در بُعد سیاسی و اخلاقی وارد می¬شود.

الف.بُعد اخلاقی

نظریه ارجاء خطر بزرگى براى اخلاق فردی و اجتماعی است و از جمله عوامل‏ براى رشد و ترویج فساد و بى‏بند و بارى است. زیرا در این تفکر گناه کبیره ضرری به ایمان نمی زند و به صاحب کبیره نمی¬توان حکم نمود که اهل بهشت است یا جهنم.۲۱

ب .بُعد سیاسی

اعتقادات مُرجئه برای امویان که از ارتکاب ظلم و تجاوز و گناهان بزرگ در نهان و آشکار پروایی نداشتند پناهگاه و مأوای خوبی بود. زیرا عقیده مرجئه باعث‏ شد که امر به معروف و نهی از منکر را وانهند و بگویند: اگر امام یا خلیفه مرتکب کبیره شود از ایمان خارج نیست و واجب الاطاعه است. در نتیجه تفکر مرجئی ابزار مناسبى در دست زمامداران مستبد و تبهکار شد. به همین دلیل، هیچ یک از زمامداران اموى با مرجئه به خاطر عقیده ارجاء مخالفت نکرده‏اند بلکه به تقویت این تفکر می¬پرداختند.

برخورد شدید مکتب وحی با مرجئه

اهل بیت علیهم السلام همانطور که به مبارزه علمی با این فرقه برخاستند به افشاگری و معرفی چهره واقعی آنان پرداختند.

حضرت امام صادق علیه السلام با هوشیاری در برابر مرجئه از شیعیان می¬خواهند که فرزندانشان را با شناخت معارف اهل بیت علیهم السلام از خطر مرجئه دور کنند.۲۲

امام صادق علیه السلام فرمودند:

خدا مرجئه را لعنت کند. زیرا دشمن ما هستند در دنیا و آخرت.۲۳

در قضیه¬ای دیگر دو مرتبه مرجئه را لعنت نمودند که موجبات سوال برخی اصحاب را فراهم نمود. در جواب فرمودند: مرجئه قاتلین ما را مؤمن می¬دانند پس خون ما تا روز قیامت به لباس مرجئه آغشته است.۲۴

روایتی دیگر از این فرقه

مرجئه نام فرقه ای است که در پایان نیمه اول قرن یک هجری پدید آمدند. لغت مُرجئه از مُرجِی به معنای تأخیر افکنده می آید؛ بدین معنا که آنان کسی را که گناه کبیره مرتکب شده باشد مخلد در آتش نمی دانستند، بلکه کار او را به خدا واگذار می کردند و به همین دلیل مُرجئه نام گرفتند.

مُرجئه پس از خوارج به وجود آمدند و سؤال اصلی و اولیه شان این بود که آیا مرتکب گناه کبیره در آتش مخلد خواهد بود یا نه، به دنبال این سؤال از حدود ایمان به میان آمدند و اینکه مؤمن کیست. آنان معتقد بودند که ایمان بر گفتار زبانی و گفتار زبانی بر عمل مقدم است و کسی که عملی نداشته باشد، اما ایمان داشته باشد رستگار خواهد بود.

اعتقاد آنان این بود که اگر کسی ایمان داشته باشد و گناه کند ضرری نخواهد کرد و رستگار است، چنانچه اگر کافر عملی خوب را به جا بیاورد، چون کافر است بهره ای از عمل خود نخواهد برد.

در مورد حکومت، عقیده اکثر آنان این بود که امام، باید از طائفه قریش باشد، اما بعضی نیز می گفتند: هر که احکام قرآن و سنت رسول خدا را اقامه کند می تواند امام مسلمین باشد.

مکتب اعتقادی مُرجئه برای امویان که از ارتکاب گناهان بزرگ در نهان و آشکار پروایی نداشتند، پناهگاه و مأوای خوبی بود. گفته شد که مُرجئه کار مرتکبین گناهان کبیره را به خدا واگذار می کردند. آنان را در آتش مخلد نمی دانستند و برای این سخن، آیة ۱۰۷ سورة توبه را دلیل بر دعای خود می آوردند.

و آخرونَ مَرجَوْنَ لِاَمرالله، امّا یُعَذَّبُهُم و امّا یتوبُ علیهم و الله علیم‘’ حکیم.

ترجمه: برخی دیگر از گناهکاران آنهایی هستند که کارشان بر مشیت و خواست خدا موقوف است (بستگی دارد) که یا به عدل آنان را عذاب کند، و یا به لطف و کرم از گناهشان چشم بپوشد و خدا دانا و حکیم است.

از پیشوایان این فرقه می توان ابوحنیفه (پیشوای مذهب حنفی)، ابوشمر قدری و غیلان قدری را نام برد.

کمله ((ارجاء)) در لغت عرب دو معنا دارد: تأخیر انداختن و امید دادن . اطلاق اسم مرجئه یا مرجیه بر گروهى خاص به معناى نخست از آن روست که آنان عمل را از ایمان مؤ خر مى دانستند و معتقد بودند که عمل از حیث رتبه بعد از ایمان بوده و داخل در حقیقت ایمان نیست . اما اطلاق این اسم به معناى دوم از آن روست که معتقد بودند معصیت به ایمان ضرر نمى زند، همان گونه که با وجود کفر طاعت فایده اى ندارد. بنابراین مرجئه به مؤ منین امید مى دادند که اگر گناهانى را انجام دهند ممکن است بخشیده شوند. برخى گفته اند مراد از ارجاء، تأخیر انداختن حکم مرتکب کبیره تا روز قیامت است ، یعنى در دنیا نباید درباره آنان قضاوت کرد و آنها را اهل بهشت یا جهنم دانست . برخى دیگر ارجاء را به معناى تأخیر انداختن قضاوت درباره حق یا باطل بودن امام على علیه السلام و عثمان و طلحه و زبیر، و به طور کلى گروههایى که بعد از دو خلیفه اول با یکدیگر درگیر شدند، تا روز قیامت مى دانند. همچنین گفته شده ارجاء به معناى مؤ خر دانستن امامت على علیه السلام از خلفاى سه گانه است . بر طبق این نظر مرجئه و شیعه در مقابل یکدیگر قرار مى گیرند.

در باره آراء و اندیشه هاى مرجئه و هویت حقیقى آنان در بین مورخان اختلاف نظر وجود دارد و به نظر مى رسد مرجئه به چندین فرقه و مذهب مختلف اطلاق شده است که برخى جنبه سیاسى و برخى دیگر جنبه کلامى داشته اند. حال به ترتیب تاریخى به این گروهها مى پردازیم .

نخستین گروهى که مرجئه نامیده شدند، در قرن اول هجرى پدید آمدند. پس از وقایعى که در زمان خلافت عثمان رخ داد و به اختلاف امام على علیه السلام و اکثر مردم با او انجامید، مسلمانها به دو دسته تقسیم شدند. برخى مردم از عثمان حمایت کردند و اکثر مردم به خانه على علیه السلام شتافتند و او را به خلافت و پیشوایى امت فرا خواندند. پس از کشته شدن عثمان این اختلاف ادامه یافت و معاویه به بهانه خون خواهى عثمان در مقابل امام على علیه السلام شورش کرد. این اختلاف حتى پس از شهادت امام نیز ادامه داشت . در چنین اوضاع و احوالى عده اى براى اینکه میان این دو گروه وحدت ایجاد کنند پیشنهاد کردند که قضاوت در باره حق و باطل بودن عثمان و على علیه السلام را به تأخیر اندازند تا خدا در روز قیامت خود حکم کند. ابن عساکر مى گوید: گروهى از مسلمانها که در اطراف سرزمینهاى اسلامى مشغول نبرد با کفار بودند پس از بازگشت به مدینه دیدند عثمان کشته شده و مردم با یکدیگر اختلاف دارند، برخى از عثمان طرفدارى مى کنند و برخى على علیه السلام را بر حق مى دانند. در این هنگام آنها گفتند ما علیه عثمان و على علیه السلام حکمى صادر نمى کنیم و این کار را به تأخیر مى اندازیم تا خدا در این باره حکم کند.

ابن سعد در تعریف مرجئه نخستین مى گوید: ((الذین کانوا یرجون علیا و عثمن و لا یشهدون بایمان و لاکفر؛)) آنان کسانى بودند که قضاوت در باره على علیه السلام و عثمان را به تأخیر مى انداختند و درباره ایمان و کفر آن دو حکمى نمى کردند.این اعتقاد مرجئه اولیه درست در مقابل خوارج نخستین است که على علیه السلام و عثمان را کافر مى دانستند. ثابت قطنه شاعر مرجئى مسلک نیز در این باره مى گوید:

نرجى الامور اذا کانت مشبة***و نصدق القول فیمن جار اءو عندا

یجزى على و عثمان بسعیهما***ولست اءدرى بحق اءیة وردا

و الله یعلم ماذا یحضران به***و کل عبد سیلقى الله منفردا

ما حکم کارهاى مشتبه را به تأخیر مى اندازیم ، و در باره کسى که ستم کرده یا گمراه شده سخن به درستى مى گوییم . على علیه السلام و عثمان به کوشش ‍ خودشان پاداش داده مى شوند، و من نمى دانم کدام یک از آنها به حق وارد شدند. خدا مى داند آن دو به چه چیز احضار مى شوند، و هر بنده اى به خداى خویش جداگانه دیدار مى کند.

برخى مورخان گفته اند نخستین کسى که در باره ارجاء سخن گفت و حتى رساله اى در این مورد نوشت حسن بن محمد بن على بن ابى طالب (م ۹۵ – ۱۰۱ ه‍ ق ) یعنى فرزند محمد حنیفه بود. گزارش شده است که او در مجلسى حضور داشت که در آن مدتها درباره حق و باطل بودن امام على علیه السلام و عثمان و طلحه و زبیر بحث شد. او که تا این زمان ساکت بود لب به سخن گشود و گفت بهتر از همه این حرفها این است که حکم آنان را به تأخیر اندازیم و هیچ کدام را قبول یا رد نکنیم . وقتى این سخن حسن به محمد حنیفه رسید او به شدت خشمگین شد و فرزند را مورد سرزنش قرار داد. گفته شده است که حسن پس از این جریان رساله اى در باب ارجاء نگاشت اما بعدها از این کار پشیمان شد و گفت : اى کاش مرده بودم و چنین کارى نمى کردم .به عنوان نخستین کسانى که در باره ارجاء سخن گفته اند، یاد شده است . براى مثال شهرستانى از غیلان دمشقى به عنوان نخستین کسى که در باره قدر و ارجاء سخن گفت ، یاد مى کند. گرچه ممکن است مراد و ارجاء کلامى – که بعدا توضیح خواهیم داد باشد. نوبختى ، عالم و نویسنده بزرگ شیعى ، گروه دیگرى از مرجئه را معرفى مى کند او مى گوید: پس از شهادت امام على علیه السلام جز اندکى از شیعیان آن حضرت ، دیگر همراهان وى به معاویه پیوستند. ایشان قومى بودند که از حاکمان وقت پیروى مى کردند، عقیده مهم این طایفه آن بود که همه اهل قبله را که ظاهرا به اسلام اقرار مى کردند، مؤ من و مسلمان مى دانستند و امید آمرزش و بخشایش آنها را داشتند. این گروه نیز در اصل یک گروه سیاسى بودند که خواهان قطع جنگ و خونریزى فرق مختلف و گردن نهادن به حکومت موجود یعنى حکومت اموى بودند. اینان همان مرجیان طرفدار امویان هستند. این گروه با گروه نخست شباهت زیادى دارند. گروه نخست حکم على علیه السلام و عثمان را به تأخیر مى انداختند و خواهان قطع خصومت مسلمانها و وحدت امت اسلامى بودند، و گروه دوم به فرقه هاى متخاصم مثل خوارج ، امویان و شیعیان امید آمرزش مى دانند و خواهان قطع جنگ میان آنها بودند و البته از حکومت اموى حمایت مى کردند.

با وجود اینکه این دو گروه از مرجئه ، در باره امام على علیه السلام قضاوتى نمى کردند اما در زمانهاى بعد لااقل برخى از مرجئه به موضع ضدیت با امام علیه السلام کشیده شدند. در تاریخ آمده است که فردى از یکى از راویان حدیث به نام اعمش خواست تا حدیث ((على قسیم النار)) را برایش بازگو کند. اعمش گفت مرجئه اى که در مسجد نشسته اند نمى گذارند فضایل على علیه السلام را نقل کنم ، آنان را از مسجد بیرون کن تا خواسته ات را انجام دهم . در احادیث معصومان علیه السلام نیز به دشمنى مرجئه با اهل بیت پیامبر علیه السلام تصریح شده است .در مقابل این گروه از مرجئه ، گروهى دیگر از آنان معتقد بودند که امام على علیه السلام در جنگهاى خود بر حق بوده و کسانى چون طلحه ، زبیر، عایشه و معاویه که با او جنگیدند خطاکار بوده اند.

پس از پیدایش چنین عقاید سیاسى و فرقه هاى حامى آنها، برخى به منظور توجیه دینى ارجاء سیاسى به فکر یافتن مبانى کلامى و اعتقادى براى آن بر آمدند و چنین شد که ارجاء کلامى و مرجئه مذهبى متولد گشت . این گروه بر آن شدند که رتبه اعمال متأخر از رتبه ایمان است و گناهان کبیره به ایمان است ضررى نمى زند؛ در نتیجه به همه گناهکاران حتى غاصبان خلافت رسول اکرم صلى الله علیه و آله امید آمرزش مى دادند. پس از طرح چنین عقیده اى در باره ایمان و کفر، این اعتقاد معرف مرجئه گشت و همه مرجئیان آن را به عنوان مبناى اعتقادى و کلامى پذیرفتند. ثابت قطنه شاعر معروف مرجئه که اعتقاد مرجئه نخستین ، یعنى تأخیر قضاوت در باره على علیه السلام و عثمان ، را در اشعارش آورده است ، ارجاء کلامى را نیز در همان اشعار ذکر مى کند و مى گوید:

و لا اءرى اءن ذنبا بالغ اءحدا

و الناس شرکا اذا ما وحدوا الصمدا

ما هیچ گناهى را نمى بینیم که احدى را به سر شرک برساند، مادامى که آنان خدا را به توحید پذیرفته باشند.

تاریخ دقیق پیدایش این تفکر کلامى دقیقا روشن نیست . احتمال دارد این اعتقاد پس از تولد مرجئه نخستین مطرح شده است و ممکن است پس از پیدایش دومین گروه از مرجئه یا همزمان با آنها ارائه شده است . به هر حال وضعیت تولد مرجئه کلامى همچون وضعیت خوارج کلامى بوده است ، به این معنا که هر دو در ابتدا گروهى سیاسى بوده اند اما در ادامه حیاتشان به فرقه هاى کلامى و مذهبى تبدیل شدند. پس از طرح ارجاء کلامى ، مرجئه به گروههاى مختلفى انشعاب یافتند. نوبختى مى گوید: آنها به چهار تقسیم شدند. گروه نخست مرجئه خراسان هستند که از همه بیشتر در عقیده ارجاء غلو کردند. اینان جهمیه یعنى پیروان جهم بن صفوان هستند. گروه دوم مرجئه شام اند و غیلانیه ، پیروان غیلان بن مروان هستند. گروه دیگر مرجئه عراق و پیروان عمرو ابن قیس الماصر یعنى ماصریه هستند که ابوحنیفه نیز از آنان است . گروه چهارم شکاک و بتریه هستند که از اصحاب حدیث و حشویه هستند. بغدادى مرجئه را به سه گروه مرجئه قدریه (غیلانیه )، مرجئه جبریه (جهمیمه )، مرجئه اى که جبرى هستند و نه قدرى و به اصطلاح شهرستانى آنها را شش فرقه مى داند.

همان گونه که مى بینیم انشعاب مرجئه به سه یا چهار فرقه ، به جهت عقاید دیگر آنهاست ، چون برخى از آنان قدرى و تفویضى هستند و برخى جبر مسلک و برخى دیگر نه جبرى و نه قدرى . در واقع عقیده ارجاء عقیده اى بود که فرقه هاى دیگرى چون غیلانیه و جهمیه آن را پذیرفتند و به یک تعبیر، گروههایى از مرجئه در گروههاى دیگر ادغام شدند. عقیده اى که همه این گروهها را تحت نام مرجئه در مى آورد، خارج کردن عمل از ایمان و مؤ خر دانستن رتبه آن از رتبه ایمان است . با وجود این گروههاى مختلف مرجئه در بیان جزئیات این اعتقاد – یعنى تفسیر دقیق ایمان – با یکدیگر اختلاف نظر دارند. تفاسیر مرجئه در باره ایمان را مى توان در سه تفسیر زیر خلاصه کرد:

۱٫ ایمان عبارت است از معرفت و اعتقاد قلبى همراه با اقرار و اعتراف زبانى .

۲٫ ایمان صرفا معرفت و اعتقاد است .

۳٫ ایمان صرفا اقرار زبانى است .

نقطه اشتراک آراى مذکور این است که عمل بیرون از ایمان مؤ خر از آن است . از این مطلب سه نتیجه مهم گرفته مى شود: نخست آنکه ایمان امرى بسیط است و داراى درجات و مراتب مختلف نیست ؛ دیگر آنکه مرتکبین گناهان کبیره مؤ من هستند؛ و سوم اینکه گناهکاران اگر توبه نکنند، لزوما دچار عذاب ابدى نخواهند شد و درباره اصل عذاب آنها نیز حکم قطعى نمى توان داد. همان گونه که آراى سیاسى مرجئه در مقابل آراى سیاسى خوارج بود، در باره آراى کلامى مرجئه و خوارج نیز وضعیت از این قرار است . در واقع عقاید کلامى این دو گروه ، افراط و تفریط در باب ایمان و کفر است . یکى فاسق را کافر و مستحق قتل مى داند و دیگرى ایمان فاسق را مساوى ایمان پیامبر خدا مى داند. همان گونه که عقیده خوارج در طول تاریخ باعث ریخته شدن خون بسیارى بى گناهان گردید، عقیده مرجئه نیز باعث توجیه ظلم ستمکاران و حاکمان بنى امیه و بى اعتنایى به احکام دینى و انحطاط اخلاق گردید.

ارجاعات

۱ – الشهرستانی،عبدالکریم؛ الملل والنحل، بیروت، دارالمعرفة،۱۴۰۴ ،۲مجلد، ج۱ ,ص ۱۳۸

۲ – پیشین,ص۱۳۸

۳ – علامه مجلسى، محمد باقر ؛ بحار الأنوار، بیروت – لبنان، مؤسسة الوفاء ، ۱۴۰۴ هجرى قمرى‏، ۱۱۰ جلدی،ج ۲۳,ص ۱۸

۴ – پیشین,ج ۳۹,ص۵۵ وج ۳۹ ,ص۷۴ شیخ مفید؛ الإفصاح فی الإمامة، قم، انتشارات کنگره جهانى شیخ مفید ۱۴۱۳ هجرى قمرى‏، یک جلدی،ص۲۸

۵ – البغدادی ،عبدالقاهربن طاهربن محمد ؛الفرق بین الفرق وبیان الفرقة الناجیة ،بیروت ،دارالآفاق الجدیده ، ۱۹۷۷،الطبعةالثانیة ، ۱مجلد,ص ۱۹۰

۶ – علامه مجلسى، محمد باقر ؛ بحار الأنوار، بیروت – لبنان، مؤسسة الوفاء ، ۱۴۰۴ هجرى قمرى‏، ۱۱۰ جلدی، ج۶۵,ص ۲۹۷

۷ – الشهرستانی،عبدالکریم؛ الملل والنحل، بیروت، دارالمعرفة،۱۴۰۴ ،۲مجلد، ج۱ ,ص ۱۳۸

۸ – علامه مجلسى، محمد باقر ؛ بحار الأنوار، بیروت – لبنان، مؤسسة الوفاء ، ۱۴۰۴ هجرى قمرى‏، ۱۱۰ جلدی، ج ۶۵ ,ص ۲۹۷

۹ – پیشین,ج ۳۲,ص ۳۲۰ الشهرستانی،عبدالکریم؛ الملل والنحل، بیروت، دارالمعرفة،۱۴۰۴ ،۲مجلد، ج۱ ,ص ۱۴۵

۱۰ – البغدادی ،عبدالقاهربن طاهربن محمد ؛الفرق بین الفرق وبیان الفرقة الناجیة ،بیروت ،دارالآفاق الجدیده ، ۱۹۷۷،الطبعةالثانیة ، ۱مجلد,ص ۱۹۰

۱۱ – الشهرستانی،عبدالکریم؛ الملل والنحل، بیروت، دارالمعرفة،۱۴۰۴ ،۲مجلد، ج۱ ,ص ۱۳۹الی ۱۴۴

۱۲ – علامه مجلسى، محمد باقر ؛ بحار الأنوار، بیروت – لبنان، مؤسسة الوفاء ، ۱۴۰۴ هجرى قمرى‏، ۱۱۰ جلدی ج۲۷ ,ص ۷۰ وج ۶۵,ص ۲۹۷

پیشین,ج۱ ,ص۱۳۸

۱۳ – البغدادی ،عبدالقاهربن طاهربن محمد ؛الفرق بین الفرق وبیان الفرقة الناجیة ،بیروت ،دارالآفاق الجدیده ، ۱۹۷۷،الطبعةالثانیة ، ۱مجلد,ص ۱۹۰الازدی النیشابوری , فضل بن شاذان ؛ الایضاح ,۱جلد , ص ۴۵

۱۴ – الازدی النیشابوری , فضل بن شاذان ؛ الایضاح ,۱جلد , ص ۴۶

۱۵ – علامه مجلسى، محمد باقر ؛ بحار الأنوار، بیروت – لبنان، مؤسسة الوفاء ، ۱۴۰۴ هجرى قمرى‏، ۱۱۰ جلدی، ج۲۳,ص۱۸

و ج۲۷,ص۷۰

۱۶ – آیة ۱۰۷ سورة توبه,برخی دیگر از گناهکاران آنهایی هستند که کارشان بر مشیت و خواست خدا بستگی داردکه یا به عدل آنان را عذاب کند، و یا به لطف و کرم از گناهشان چشم بپوشد و خدا دانا و حکیم است .

۱۷ – ثقة الاسلام کلینى ,محمد بن یعقوب؛ الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۵ هجرى شمسى‏، ۸ جلدی،ج ۲ ، ص ۴۰۷

۱۸ – شیخ مفید؛ أوائل المقالات, قم، انتشارات کنگره جهانى شیخ مفید , ۱۴۱۳ هجرى قمرى‏، یک جلدی،

ص۴۱

۱۹ – ثقة الاسلام کلینى ,محمد بن یعقوب؛ الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۵ هجرى شمسى‏، ۸ جلدی،ج ۳ ,ص ۳۹

۲۰ -شیخ مفید؛ أوائل المقالات, قم،انتشارات کنگره جهانى شیخ مفید , ۱۴۱۳هجرى قمرى‏، یک جلدی، ص ۴۶

۲۱ – الشهرستانی،عبدالکریم؛ الملل والنحل، بیروت، دارالمعرفة،۱۴۰۴ ،۲مجلد، ج۱ ,ص۱۳۸

۲۲ – علموا صبیانکم من علمنا ما ینفعهم الله به لاتغلب علیهم المرجئه برأیها

شیخ حر عاملى؛ وسائل الشیعة، قم، مؤسسه آل البیت علیهم‏السلام , ۱۴۰۹ هجرى قمرى‏، ۲۹ جلدی،ج۲۱ ,ص۴۷۸

۲۳ – ثقة الاسلام کلینى ,محمد بن یعقوب؛ الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۵ هجرى شمسى‏، ۸ جلدی،ج ۸,ص ۲۷۶

۲۴ – پیشین,ج ۲ ,ص ۴۰۹

منابع و مآخذ

الشهرستانی،عبدالکریم؛ الملل والنحل، ج۱،بیروت، دارالمعرفة، ۱۴۰۴ هجرى قمرى.

علامه مجلسى، محمد باقر ؛ بحار الأنوار، ج ۲۳،بیروت – لبنان، مؤسسة الوفاء ، ۱۴۰۴ هجرى قمرى‏.

شیخ مفید؛ الإفصاح فی الإمامة، قم، انتشارا


پستهای مرتبط

یک دیدگاه

  1. ممنون عالی بود- واقعاکمکم کرد-

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>