معتزله – آزاده بادپر

داغ:

آزاده بادپر -دبیر دبیرستان های فردوس

علم کلام. ۱

علل پیدایش معتزله. ۲

۱ – علل ذهنی.. ۲

۲ – علل خارجی.. ۲

زمان پیدایش معتزله. ۲

علت نامگذاری معتزله. ۴

مکان پیدایش معتزله. ۴

عقاید معتزله. ۵

اصول خمسه. ۵

اصل دوم : عدل.. ۵

اصل سوم: وعد و وعید.. ۶

اصل چهارم : منزلۀ بین المنزلتین.. ۶

اصل پنجم: امر به معروف و نهی از منکر. ۷

نظر معتزله در مورد حکومت و خلافت… ۷

نظر معتزله در مورد خداوند.. ۸

نظر معتزله در مورد کلام خدا ۹

نظر معتزله در مورد جبر و اختیار. ۹

فرقه معتزله ۱۰

منابع. ۱۱

 

 

علم کلام

مسلمین همان طور که از نظر فقهی و آن چه مربوط به آن است به فروع دین، مذاهب و روش های مختلفی پیدا کردند و از این جهت به فرقه های مختلف تقسیم شدند مانند جعفری، زیدی، حنفی ، شافعی ، مالکی ، حنبلی ، و هر فرقه ای فقهی مخصوص به خود دارد از نظر مسائل اعتقادی و چیزهایی که مربوط است به ایمان و اعتقاد مسلمانان نیز فرقه فرقه شدند و هر فرقه ای مبانی و اصول اعتقادی مخصوص به خود دارد اهمّ مذاهب کلامی عبارت است از شیعه ، معتزله ، اشاعره و مرجئه. [۱]

ترجمه کتاب های یونانی و سریانی به عربی که حاوی عقاید فلاسفه یونان و مدعیان پیغمبری چون بردیسان و مرقیون و مانی بود مسلمانان را از افکار و عقاید و آراء ملل غیر عرب نیز آگاه ساخت بر اثر خواندن این کتب مسلمین نسبت به معتقدات اسلامی کم اعتقاد شدند از این جهت بعضی از علمای اسلام به فکر افتادند که در میان عقاید اسلام و رد مخالفت آن و نیز رد شبهات ز نادمه کتاب‌هایی بنویسند. پیش از پیدایش علم کلام معرفت مسلمانان درباره توحید و نبوت و معاد مشتمل بر اعتقاد بر اصول دین بعد و ضمناً در عمل به فروع اسلام نیز می پرداختند که شامل احکام و عبادات می شد تا اینکه علمی جدید در فلسفه دین به نام علم کلام در اسلام به وجود آمد علم کلام عبارت است از شرح و بیان و استدلال عقلی در معارف دین که غالباً به رد شبهات مخالفین ایراد می شده است. [۲]

علم کلام در آغاز اسلام، نقل بود زیرا صحابه و تابعین جهت صفای عقیده و برکت مصاحبت پیشوای عالیقدر اسلام(ص) و نبودن اختلاف در میان آن ها و دسترسی وحی مشکل اعتقادی نداشتند تا به کمک عقل آن را حل نمایند بلکه در هر موردی که اختلاف نظر پیدا می کردند صاحب شریعت آن را به آسانی بیان می فرمود.[۳]

امّا پس از مرگ پیشوای اسلام روح کنجکاوی که از خصائص تربیت قرآنی بود در میان مسلمین پیدا شد و ملت اسلام در فقه حقایق دینی و مسائل اعتقادی دقت بیشتری کردند و از برخورد فکری آنان با عناصر بیگانه افکار تازه ای در میان آنان پیدا شد.[۴]

شاید بتوان معتزله را نخستین کسانی دانست که در صدد برآمدند تا برای دین فلسفه صیحیحی پیدا کنند و بدین منظور قواعد کلی وضع کردند و تمام عقاید اسلامی خود را بر پایه همان قواعد استوار ساختند.[۵]

علل پیدایش معتزله

ظهور معتزله یک نهضت علمی و عقلی بزرگ در اسلام بوده است که به دست واصل بن عطا و یارانش پدید آمده و پیروان این مدرسه در آغاز  فرقه های دینی بوده اند و تدریجاً در سیاست وارد شدند و عقائدی از قبیل امامت و شرایط آن وعصمت ائمه و … را بیشتر مورد بحث قرار دادند.[۶]

علل و عواملی که باعث پیدایش معتزله شد بسیار است اما به دو قسم کلی می توان تقسیم کرد.

علل ذهنی – عللی خارجی.

۱ – علل ذهنی

در دنیای اسلام عواملی کلی و ذهنی وجود داشت که وجود آن علل، زمینه ای بود برای ظهور خردگرایانه که در مدرسه معتزله پدید آمد از جمله عوامل، حب علم و عشق به دانش بود . زیرا آئین مقدس اسلام پیوسته پیروان خود را به تحصیل علم تشویق می کرد تا اینکه این روح در میان ملت اسلام زنده گردید و چون در آغاز اسلام بزرگترین منبع علمی مسلمین قرآن کریم و احادیث نبوی (ص) بود و مسلمانان هم آن را از آورنده وحی و پیشوای بزرگ خود حضرت رسول اکرم دریافت می کردند و کلام آن حضرت هم مطاع و منبع بود لذا هیچ گونه اختلافی در میان نبود اما هنگامی که آئین مقدس اسلام از مرزهای جزیره العرب گذشت و مسلمین با اجتماع جدیدی ارتباط پیدا کردند و عناصر بیگانه ی از قبیل رومیان، سریانیان و قبطیان ایران و نظایر اینها در میان آنان پیدا شدند اوضاع فکری و اجتماعی مسلمانان عوض شد و سیاسی از احزاب بسیاری روی اغراض شخصی متوجه نظریات خاص کلامی شدند.[۷]

۲ – علل خارجی

علاوه بر آنچه گفته شد یک سلسله علل خارجی وجود داشت که موجب ظهور گروهی به نام معتزله گردید از جمله زندگی و تمدن مسلمین زیرا ضرورت اقتصادی ، اجتماعی و ساسی ایجاب می کرد که مسلمین به تفکرات فلسفی و علمی بپردازند و با نظریات دانایان غیر عرب آشنا و از تمدن و فرهنگ های یونانی و ایرانی و هندی آگاه شوند.[۸]

زمان پیدایش معتزله

در مورد زمان پیدایش معتزله بین مورخان اختلاف نظرهایی وجود دارد از جمله اینکه احمد امین گوید ظهور معتزله از زمانی است که بین علی (ع) و معاویه راجع به امر اختلاف ایجاد شد در این موقع بود که جمعی در حال تردید ماندند و به هیچ طرفی متمایل نشدند و اولین بارقبس بن سعد عامل علی(ع) نام اعتذال را در نامه ای که برای حضرت امیر (ع) نوشت

به کار برد.

اشعری قدمت این فرقه را از اختلاف میان شیعه و خوارج می داند ابن مرتضی که خود را از متاثرین معتزله است و در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم هجری می زیسته است  تاریخ معتزله را به زمان پیغمبر اکرم (ص) منتهی می کند و گوید و اصل و عهرو  مذاهب اعتذال را از ابوهاشم و او را از سعدین حنیفه و او را از علی بن ابی طالب و او از پیغمبر اکرم (ص) گرفته است. [۹]

اکثر مورخین و محققین معتزله را مربوط و منتهی به مدرسه ای فلسفی و مشخص در زمان معین می دانند که به دست فردی که کاملا شناخته شده است بر اثر حادثه ای که عموم مورخین نوشته اند اختلاف میان و اصل و حسن بصری بنیانگذاری شده است همان مدرسه ای که پایه های اصلی فکری آن را اصول خمسه تشکیل می دهد که اگر کسی یکی از این اصول را انکار کند شایسته این نام شناخته نمی شود . با این بیان چگونه می توان این مدرسه را به زمان پیغمبر اکرم(ص) منتهی کرد که از آن حضرت اخذ شده باشد مگر اینکه بگوئیم چون معتزله خیلی پایبند مذهب بوده اند و به عقاید خویش ایمان عجیبی داشته اند ممکن است که همین کثرت علاقه موجب شده باشد که مذهب خود را به پیغمبر اکرم نسبت دهند.[۱۰]

آیت ا… مطهری در کتاب کلیات علوم اسلامی پیدایش معتزله را اواخر قرن اول هجری و یا اوایل قرن دوم هجری          می دانند. [۱۱]

اعتذال کلامی از واصل آغاز شد تردیدی وجود ندارد اما اولا در اینکه اعتذال سیاسی پیش از وی وجود داشته یا نه ثانیاً اینکه مبدا اساسی و اصل اعتذال چند نگفته بوده اختلافات وجود دارد. اعتذال سیاسی از کناره گیری تنی از صحابه از درگیر شدن در جنگ حمل و صفین آغاز شد ایجاد پیوند پس اعتذال سیاسی و اعتذال کلامی کار سانی نیست اما کسانی بدان معتقدند و شواهدی نیز به آن ارائه کرده اند اگر چنین باشد اعتذال به معنی نفی موضع شیعی و عثمانی و اتخاذ موضع میانه ای در قبال آن­هاست در این صورت باید شکل گیری اعتذال را در نفی موضع شیعه از یک سو و نفی موضع عثمانی از سوی دیگر دانست. نظر دیگر دین این است که واصل نه به دلیل نفی دو موضع فوق الذکر بلکه به دلیل نفی موضع افراطی خوارج در تکفیر مرتکب کبیره از یک سو و نفی موضع مرجئه از سوی دیگر و اتخاذ موضع المتزله پس المتزلتین به عنوان معتزلی شناخته شده است.[۱۲]

در کتاب تاریخ شیعه و فرقه های اسلام زمان پیدایش معتزله را در عهد عبدالملک مروان می داند. [۱۳]

علت نامگذاری معتزله

بغدادی در کتاب الفرق بین الفرق می گوید: بروز کار حسن بصری مخالفت و اصل بن عطای غزال درباره تقدیر ومنزلت میان منزلتین یعنی واسطه ی میان ایمان و کفر پدید آمد عمروبن عبید نیز در این بدعت با او هم داستان شد حسن آنها را از مجلس خویش براند وآنها نیز به نزدیکی از ستونهای مسجد بصره عزلت  گزیدند که آنها و پیروانشان را معتزله نامیدند. زیرا از عقیده دیگران عزلت گرفته بودند و ادعا می کردند که هر کس از مسلمانان فاسق شوند نه مومن است و نه کافر. [۱۴]

برون درباره پیدایش معتزله گوید آنچه راجع به پیدایش معتزله و نام گذاری آنها به ما رسیده است این است که واصل بن عطای غزال پارس نژاد که از شاگردان حسن بصری معروف بود با استاد خویش درباره مومن گنهکار اختلاف پیدا کردند و آیا باز هم مومن است یا نه ؟ واصل می گفت چنین کسی را نمی توان مومن یا کافر نامید بلکه باید او را در منزلتی میان ایمان و کفر جای داد و اصل در ناحیه دور دستی از مسجد جای گرفت وعقیده ی خویش را برای کسان شرح می داد و حسن بصری با اطرافیان خویش می گفت واصل از ما عزلت گرفت از اینرو دشمنان واصل او و پیروانش را معتزله نامیدند. [۱۵]

مکان پیدایش معتزله

با استفاده از اطلاعاتی که بدست آمده معلوم می شود که محل پیدایش معتزله در عراق یعنی بابل قدیم بوده است . [۱۶]

در کتاب تاریخ تشیع در ایران نویسنده نیز زادگاه معتزله را در بصره می داند و بعدها در بغداد گرایش نوینی از اعتذال به دست بشر بن معتبر به وجود آمد با این حال مکتب بصره بار دیگر از ابوعلی جبانی فرزندش ابوهاشم و شاگرد ابوهاشم یعنی قاضی عبدالجبار مجددا رشد یافت و طبعا با گذشته ی خویش تفاوتهایی داشت این نسل از معتزله باید آخرین نسلی باشد که به شدت از مبانی خاص اعتذال دفاع کرده و به مقدار کمی تحت تاثیر شیعه بوده است . [۱۷]

در ایران نیز ری و بسیاری از نقاط دیگر ایران همانند بغداد صحنه ی منازعات فرقه ای بود در این میان معتزله و شیعه همدلی بیشتری با یکدیگر داشتند.[۱۸]

در کتاب معتزله نیز آمده است که عراق همانند بابل باستان که محل التقای نژاد سامی و ایرانی بوده است و زادگاه افکار معتزله است این کشور در اوایل اسلام یکی از مراکز علمی بود و در زمان خلافه بنی العباس مقر حکومت گردید این کشور قدیمی مهد پرورش فکری معتزله بوده است و محل تکوین معتقداتشان در آغاز بصره و سپس بغداد بوده است زیرا موسس این مدرسه و اصل بن عطا و عمر بن عبید ساکن بصره بوده اند. [۱۹]

عقاید معتزله

اصول خمسه

اصل اول توحید  : یعنی عدم تکثر ذات و صفات

اصل اول توحید است معتزله بصری و بغدادی و دیگران معتقدند که خداوند عزوجل با دیگر چیزها همانند نیست جسم و عرض و ماده و جزء و جوهر نیست بلکه خالق جسم و عرض و ماده و جوهر است او را در دنیا و آخرت به وسیله حواس ادراک نمی توان کرد در مکان  جای نمی گیرد و بوسیله ابعاد محدود نمی شود خالق اشیاست و آن را از هیچ به وجود آورد قدیم است و هر چند جز او حادث است . [۲۰] توحید مراتب و اقسام دارد توحید ذاتی ، توحید صفاتی ، توحید افعالی و توحید در عبادت.

توحید افعالی: یعنی نه تنها همه ذاتها بلکه همه کارها به مشیّت و اراده ی خداوند است به نحوی خواسته ذات مقدس اوست.

 توحید در عبادت: یعنی جز ذات پرودگار هیچ موجودی شایسته ی عبادت و پرستش نیست.

توحید صفاتی : همان است که مورد اختلاف معتزله و اشاعره است اشاعره منکر توحید صفاتی می باشند و معتزله طرفدار آن .

توحید افعالی: نیز مورد اختلاف نظر معتزله و اشاعره است با این تفاوت که در این جا کار بر عکس است یعنی اشاعره طرفدار توحید افعالی و معتزله منکر آن می باشند. [۲۱]

اصل دوم : عدل

معنی عدل این است که خدا فساد را دوست ندارد واعمال بندگان مخلوق او نیست بلکه بندگان چیزهایی را که بدان مامورند و کارهایی را که انجام آن ممنوع است بقدرتی که خدا به آنها داده انجام می دهند خداوند بدان چه می خواهد فرمان داده و از آن چه نمی خواهد نهی کرده است. کارهای خوب را که بدان امر کرده دوست دارد و از کارهای بدی که آن را ممنوع داشته بیزار است خداوند به بندگان کارهایی را که قدرت انجام آن را ندارند دستور نداده هیچ کس نمی تواند کاری انجام دهد مگر به وسیله قدرتی که خدا بدو داده است. [۲۲]

در ملل و نحل شعرستانی آمده است بر مذهب معتزله عدل آنست که بر حسب حکم عدل (از حکمت) و رعایت مصلحت های وفت صورت ببندد و آن صادرکردن فعل بر وجه صواب و مصلحت . [۲۳]

اصل سوم: وعد و وعید

یعنی خداوند به بندگان وعده پاداش اطاعت و وعید کیفر معصیت داده است و همان طور که وعده پاداش مطیعان تخلف بردار نیست، وعید معصیت کاران نیز تخلف بردار نیست پس آمرزش تنها هنگامی میسر است که بنده توبه کرده باشد مغفرت بدون توبه هرگز صورت نمی گیرد. [۲۴]

جنبه ی مهم این اصل معتزلی تاکید بر مسئولیت عقلی و عملی انسان و آزادی او در تعیین سرنوشت ابدی خویش است زیرا علاوه بر تحقق وعدو و عید نتیجه عادلانه اعمال است  بر پایه ی اعتقاد به حسن و قبح عقلی آنچه ثواب و عقاب را به دنبال می آورد محدود به عملی است که انسان با آگاهی از تکلیف الهی خویش انجام می دهد. [۲۵]

نویسنده ملل و نحل می نویسد: اهل عدل (معتزلیان) گفتند که امر و نهی وعد و عید کلام ازلی نیست بلکه به کلام حادث ثابت گشته. وعده به جهت امر و وعید به سبب نهی: پس هر کس ثواب یابد به فعل خود عمل کرده است به امر خدا مستحق ثواب است و هر کس به عذاب سزا یابد به فعل خویش که عمل اعمال به مستوجب عذاب گردد و عقل همچنین می فرماید از روی حکمت است که نیکوکار جزای نیک و بدکار به سزای آن رسد هر گاه که کسی گناه کبیره از وی بظهور رسد و بی توبه از دنیا برود سزاوار همیشه بودن در آتش باشد لیکن عذاب مومن صاحب کبیره که بی توبه رفته باشد سبکتر از عذاب کافر باشد و این گونه وجوب ثواب در باب نیکوکار و واجب بودن عذاب درباره گناهکار که بی توبه مرده باشد وعده و وعید خوانند. [۲۶]

اصل چهارم : منزلۀ بین المنزلتین

اعتقاد معتزله به اصل و منزله پس المنزلتین  به دنبال دو عقیده متضاد بود که قبلا در جهان اسلام راجع به کفر و ایمان پدید آمد برای اولین بار خوارج این عقیده را اظهار کردند که ارتکاب گناه کبیره بر ضد ایمان است یعنی کافر است گروه دیگر که مرجئه خوانده می شدند از لحاظ ارزش تاثیر گناه در منطقه مقابل خوارج قرار داشتند آنها می گفتند اساس کار نیست که انسان از نظر عقیده و ایمان مربوط به قلب است مسلمان باشد اگر ایمان که امری قلبی است درست بود مانعی ندارد که عمل انسان فاسد باشد ایمان کفاره ی عمل بد است مرجئه می گفتند فسق و گناه هر چند کبیره باشد مضر ایمان نیست پس مرتکب کبیره مومن است نه کافر معتزله عقیده ی میانه ای ابراز داشتند گفتند مرتکب کبیره نه مومن است و نه

کافر میان آن دو است .

معتزله نام این مرحله میانه را « منزلۀ بین المنزلتین» گذاشتند و اول کسی که این عقیده را بیان کرد و اصل بن عطا شاگرد حسن بصری بود. [۲۷]

اصل پنجم: امر به معروف و نهی از منکر

نظر خاص معتزله درباره امر به معروف و نهی از منکر این است که اولا راه شناخت معروف و منکر منحصر به شرع نیست عقل نیز قادر است لااقل پاره ای از معروفها و منکرها را مستقلاً تشخیص دهد و ثانیا ً مشروط به وجود امام نیست و وظیفه عموم مسلمین است خواه امام و پیشوا باشد خواه نباشد. تنها برخی از مراتب آن است که اجرای آن ها به عهده ی امامان و متصدیان امور مسلمین است از قبیل اقامه حدود شرعیه و حفظ مرزهای کشورهای اسلامی و سایر کارهای حکومتی اسلام.[۲۸]

امر به معروف و نهی از منکر از ضروریات اسلام و مورد انفاق عموم مسلمین است اختلافاتی که هست مربوط به حدود و شروط آنهاست خوارج اعتقاد دارند که امر به معروف و نهی از منکر باید در هر شرایط انجام شود ولی معتزله شروط امر به معروف و نهی از منکر را پذیرفتند ولی آن را به قلب و زبان محدود نمی دانستند معتقد بودند که اگر منکرات شایع شود یا حکومت ستمگر باشد بر مسلمین واجب است که تجهیز قوا کنند و قیام نمایند سپس عقیده ی خاص معتزله در باب امر به معروف و نهی از منکر اعتقاد به قیام در برابر مفاسد است. [۲۹]

نظر معتزله در مورد حکومت و خلافت

معتزله بنا به سیاق فکری خود باورهای دینی را با ملاک عقل ارزیابی می کردند و ناگزیر حکومت و فرد زمامدار یعنی امام را توجیه عقلانی می کردند.

در واقعه قتل عثمان و سپس جنگ­های داخلی میان مسلمانان که در نهایت به تاسیس حکومت امویان منجر شد در جامعه مسلمین مسائل متعددی مطرح بود از جمله اینکه آیا قاتلان عثمان بر حق بودند یا خیر. آیا اعمال عثمان در صورت خطا بودن نافی ایمان وی بود و نیز اینکه چه اعمالی به از بین رفتن یا تحکیم ایمان منجر می شود این مسائل در ایجاد فرقه های کلامی ، سیاسی ، فقهی نقش بسیار مهمی داشت. [۳۰]

یکی دو نفر از معتزله در پی وقایع قتل عثمان نظریاتی ارائه کردند که دست کم در شرایطی خاص به نفی اصل حکومت منجر می شد هشام بن عمرو فوطی معتقد بود که انعقاد امامت یا خلافت در زمان فتنه جایز نیست و ابوبکر اصم معتزلی دیگر اعتقاد داشت که در زمان فتنه امامت تنها با رای جمع میسر است که در عمل به دلیل فضای فتنه امکان ناپذیر می نمود و به نفی حکومت منجر می شد.[۳۱]

معتزله معتقدند که امامت به انتخاب امت است زیرا خداوند شخص خاصی را معین نکرده است بنابراین اختیار آن به دست امت است که مردی را برای اجرای احکام انتخاب کنند تفاوت نمی کند که این شخص از قریش باشد یا از دیگر مسلمانان و پیروان ایمان و عدالت در امامت نسبت و شرط دیگری را رعایت نمی کنند و انتخاب امام را بر اهل هر دورانی لازم می دانند.[۳۲]

کسانی که می گویند انتخاب امام از قریش و غیر قریش جایز است، معتزله اند. [۳۳]

برخی از معتزله معتقدند که افراد غیر قریشی را به امامت انتخاب کنند تا به سهولت بتوان آن را عزل کرد نه قریش هایی که عصبیت قومی دارند عزل آنها در اثر حمایت اقوام و قبایل دشوار می شود. [۳۴]

نظر معتزله در مورد خداوند

اعتقادی که تمام طوایف معتزله را شامل باشد آنست که گویند حق سبحانه و تعالی قدیم است و قدیم بودن یکی از صفات ذاتی خداوند است و صفات قدیم را نفی می کنند و می گویند که حق تعالی صفات قدیم ندارد و هم چنین              می گویند که حق تعالی عالم است بذات خود یعنی علم، عین ذات اوست و قادر است بقدرتی که آن نیز عین ذات اوست و زنده است به حیاتی که عین ذات اوست نه به علم و قدرت و حیاتی که آن صفات قدیم باشند قائم به ذات او زیرا اگر صفات او در قدیمی که خاص ترین وصف اوست با وی شریک باشند در خدائی با وی شریک باشند و تعداد الهیه یعنی دو و سه و چهار بودن خدا لازم آید و این محال است. [۳۵]

هم چنین معتزله اتفاق دارند بر آن که آفریدگار را در آن سرای به چشم سر نتوان دید و نفی  تشبیه کرده اند از حق تعالی و از هر چیزی که در تصور بگنجد از هر جهت که تواند بود هم از روی جهت ها و هم از روی مکان و هم از روی زمان و هم از طریق صورت و هم از حیثیت جسم بودن و تمیز و انتقال و تغییر یافتن و اثر پذیرفتن و سایر جهت ها که عقل عقلاء آن را تعقل تواند کرد و سبب تشبیه تواند بود.[۳۶]

معتزله معتقد است که خدا یکی است و چیزی جز او نیست شنواست جسم نیست صورت و گوشت و خون و شخص و جوهر و عرض نیست حرکت و سکون نمی پذیرد اعضا و جوهر ندارد جهت و مکان و زمان ندارد از صفات خلق در او هیچ نیست نه متناهی است نه محدود. نه والد است نه مولود . اندازه بر او راه ندارد وحواس او را درک نمی کند و به مخلوق  قیاس نشود آفت بر او نرسد و بیمار نشود شریک و وزیر ندارد در خلقت کمک نداشته و زن و یار و فرزند ندارد.[۳۷]

برخی از معتزلیان از جمله ابن حائط و فضل جدنی گفته بودند همه افعال خیر از عیسی است حقا عجیب است که ایشان پنداشته اند عیسی جد خویش آدم را آفریده است. [۳۸]

نظر معتزله در مورد کلام خدا

معتزله معتقدند که کلام خداوند حادث و مخلوق است در محلی و آن کلام حرف و صورت است و آنچه در     مصحف ها نوشته می شود مانند آن هاست و حکایت است از آن حروف زیرا آنچه در محلی عرض یافته شود آن فی الحال فانی و زایل می شود. [۳۹]

بسیاری از معتزله پنداشتند محال نیست کسی قرآنی چون این یا بهتر از این بیاورد و در این عقیده با آیه ۸۸ سوره اسراء که گوید: « اگر همه انس و جن فراهم شوند که همانند این قرآن بیاورند هرگز نظیر آن نیاورند و اگر چه پشتیبان هم شوند». مخالفت کردند معنی وحی این است که قرآن، کلام خداست  و محمد از او گرفته است معتزلیان گفتند از اعتقاد به قدیم بودن قرآن شرک می زاید که قدیمی جز خدا نیست بدین سان معتزلیان ازلیّت قرآن را منکر شوند آنان نیز در مورد وحی گفتند: که وحی یعنی خدا با انسان مربوط شوند و اراده ی خویش را به او القا کند چنانچه در آیه ۵۱ سوره ی شوری آمده که هیچ بشری را نسزد که خدا با او سخن گوید مگر به وحی از پس پرده ای یا پیغمبر فرستد که به وسیله ی او هر چه خواهد وحی کند. [۴۰]

نظر معتزله در مورد جبر و اختیار

معتزله یا قدریه طرفدار قدرت و حریت اراده انسان بودند و انسان را در کردار و رفتار خویش آزاد می پنداشتند مخالفان این فرقه قدریه را مجوسان یا زرتشتیان امت اسلام می شمردند و می گفتند که رسول خدا فرموده است «القدریه مجوس هذا الامه» یعنی قدریان زرتشیان امت اسلام اند.[۴۱]

سبب آن که معتزله را قدریه گفته اند آن است که ایشان اعمال بندگان را به قدر یعنی قدرتهای انسان نسبت می دادند زیرا قدریه در اصطلاح کسانی هستند که به قدرت خداوند و قضا و قدر الهی و تفویض امور به مشیت وی قائلند. [۴۲]

فرقه معتزله [۴۳]

واصلیه ← یاران واصل به عطا

هذیلیه ← یاران ابوهذیل حمدبن هذیل

ثمانیه ← یاران ثمامه بن اشدس نمیری

هشامیه ← یاران هشام بن عمروفوطی

جاخطیه ← یاران عمروبن جاحظیه

خیاطیه ← یاران ابوالحسن بن عمرو الخیاط

جباثیه ← یاران ابی علی محمد بن عبدالوهاب جبائی

هاشمیه ← یاران ابوهاشم عبدالسلام

نظامیه ← یاران ابراهیم بن سیار بن هانی النظام

جابطیه ← اصحاب احمد حابط

حدثیه ←اصحاب فضل بن حدثی

بشریه ← اصحاب بشر بن معتمر

معمدیه ← اصحاب محمد بن عباد سلمی

مرداریه ← یاران عیسی به صبیح


منابع

- ابراهیم حسن ، تاریخ سیاسی اسلام ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، انتشارات جاویدان ، ۱۳۷۶

 - بغدادی ، عبدالقادر، الفرق بین الفرق ، ترجمه شیخ مفید ، انتشارات اشراق، ۱۳۵۸

 - جعفریان ، رسول ، تاریخ تشیع در ایران ، انتشارات انصاریان ، ۱۳۷۵

- شهرستانی ، عبدالکریم ، ملل و نحل، ترجمه مصطفی خالقداد هاشمی ، انتشارات افست ، ۱۳۵۸

- فاضل ، محمود ، معتزله ، نشر دانشگاهی ، ۱۳۶۲

 - قادری ، حاتم ، اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران ، سمت ۱۳۷۸

- مشکور ، محمد جواد ، تاریخ شیعه و فرقه های اسلام ، انتشارات اشراق ، ۱۳۵۵

- مطهری ، مرتضی ، کلیات علوم اسلامی ، انتشارات صدرا ، ۱۳۸۴

- نبئی ، ابوالفضل، نهضت های سیاسی ، مذهبی در تاریخ اسلام ، انتشارات دانشگاه فردوسی ۱۳۷۶

 

 

 



[1]  - مطهری ، مرتضی ، کلیات علوم اسلامی ، انتشارات صدرا ، ص ۲۲٫

[۲] – مشکور ، محمد جواد ، تاریخ شیعه و فرقه های اسلام ، انتشارات اشراق ، ۱۳۵۵، ص ۶۷ .

[۳] – فاضل ، محمود ، معتزله ، نشر دانشگاهی ، ۱۳۶۲، ص ۲ .

[۴] – همان ماخذ .

[۵] – همان ماخذ .

[۶]  - همان ماخذ ص ۳ .

[۷] – همان ماخذ ص ۴٫

[۸]  - همان ماخذ ص ۵ .

[۹]  - همان ماخذ ص۴٫

[۱۰]  - همان ماخذ ص ۵٫

[۱۱]  - مطهری ، مرتضی ، کلیات علوم اسلامی ، ص ۲۷٫

[۱۲] – جعفریان ، رسول ، تاریخ تشیع در ایران ، انتشارات انصاریان ، ۱۳۷۵، ص ۶۸ .

[۱۳]  - مشکور ، محمد جواد ، تاریخ شیعه و فرقه هی اسلام ص ۶۲ .

[۱۴]  - بغدادی ، عبدالقادر ، الفرق بین الفرق ، ترجمه شیخ مفید ، انتشارات اشرافی، ۱۳۵۸، ص ۱۳۵ .

[۱۵]  - ابراهیم حسن ، تاریخ سیاسی اسلام ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، انتشارات جاویدان ، ۱۳۷۶ .

[۱۶]  - همان ماخذ ص ۴۱۳٫

[۱۷]  - جعفریان رسول ، تاریخ شیعه در ایران ، ص ۴۳۲ .

[۱۸]  - همان ماخذ ، ص ۴۰۵٫

[۱۹] – فاضل ، محمود ، معتزله ، ص ۷٫

[۲۰] – ابراهیم حسن ، حسن ، تاریخ سیاسی اسلام ، ص ۴۱۴ .

[۲۱] – مطهری ، مرتضی ، کلیات علوم اسلامی ، ص ۳۰٫

[۲۲] – ابراهیم حسن ، حسن ، تاریخ سیاسی اسلام ، ص ۴۱۵

[۲۳] – شهرستانی ، عبدالکریم ، ملل و نعل، ترجمه مصطفی خالقداد هاشمی ، انتشارات اقست ، ۱۳۵۸، ص ۳۲

[۲۴] – مرتضی ، مطهری ، کلیات علوم اسلامی ، ص ۲۸

[۲۵] – همان ماخذ ، ص ۳۶

[۲۶] – شهرستانی ، عبدالکریم ، ملل و نعل ، ص ۶۵

[۲۷] – مطهری ، مرتضی ، کلیات علوم اسلامی ، ص ۳۶

[۲۸] – همان ماخذ ص ۲۷

[۲۹] – مطهری ، مرتضی ، کلیات علوم اسلامی ، ص ۳۹

[۳۰]  - قادری ، حاتم ، اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران ، صمت ۱۳۷۸ ، ص ۷

[۳۱] – همان ماخذ ص ۶

[۳۲] – همان ماخذ .

[۳۳] – ابراهیم حسن ، حسن ، تاریخ سیاسی اسلام ص ۴۱۶ .

[۳۴] – نبشی ، ابوالفضل، نهضتهای سیاسی ، مذهبی در تاریخ اسلام ، انتشارات دانشگاه فردوسی ۱۳۷۶ ، ص ۷۵ .

[۳۵]  - شهرستانی  ، عبدالکریم ، ملل و نعل ، ص ۶۷ .

[۳۶] – همان ماخذ ص ۶۸٫

[۳۷] – ابراهیم حسن ، حسن ، تاریخ سیاسی اسلام ، ص ۵۶۲ .

[۳۸] – ابراهیم حسن ، حسن ، تاریخ سیاسی اسلام ، ص ۵۶۴ .

[۳۹] – شهرستانی  ، عبدالکریم ، ملل و نعل ، ص ۶۸ .

[۴۰] – ابراهیم صص ، حسن ، تاریخ سیاسی اسلام ص ۵۶۴ .

[۴۱] – مشکور ، محمد جواد ، تاریخ شیعه و فرقه های اسلام ص ۶۳ .

[۴۲] – همان ماخذ ص ۶۴ .

[۴۳] – مشکور ، محمد جواد ، تاریخ شیعه و فرقه های اسلامی ، ص ۱۰۰ – ۷۰ .


پستهای مرتبط

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>