فرهنگ اصطلاحات مالیاتی

داغ:

فرهنگ اصطلاحات مالیاتی 

ارث 

(فقه-مدنی) دارایی متوفی بعد از کسر واجبات مالی و دیون و ثلث را ارث گویند و مالیات بر ارث به آن تعلق می گیرد یعنی مبلغ حاصل از جمع واجبات مالی و دیون و ثلث باید از دارایی مثبت میت خارج شود باقیمانده متعلق مالیات بر ارث است زیرا عنوان ارث فقط بر همان باقیمانده صدق می کند .
ارث به وصیت

 

ارث

(فقه-مدنی) دارایی متوفی بعد از کسر واجبات مالی و دیون و ثلث را ارث گویند و مالیات بر ارث به آن تعلق می گیرد یعنی مبلغ حاصل از جمع واجبات مالی و دیون و ثلث باید از دارایی مثبت میت خارج شود باقیمانده متعلق مالیات بر ارث است زیرا عنوان ارث فقط بر همان باقیمانده صدق می کند .
ارث به وصیت

(مدنی) یا Succession testamentaire هر گاه کتوفی قبل از فوت خود وراث را معین کند در اصطلاحات حقوق فرانسه آن را ‹‹ ارث به وصیت ›› نامند .
(رک . ارث بی وصیت)

ارث بی وصیت

یا Succession ab intesta و آن در موردی است که وراث را قانون معین کند .

ارث خیار

(مدنی-فقه) انتقال حق خیار از متوفی به وارث یا وراث او را ارث خیار گویند (ماده ۴۴۵ قانون مدنی)

(موانع) ارث

صفات یا افعالی که در وراث پیدا شود و او را از ارث بردن منع کند قتل و لعان و کفر و غیره.

(موجبات) ارث
حالت و وضع حقوقی وار ث که به او قانوناً حق می دهد که از متوفی ارث ببرد (ماده ۸۶۱ قانون مدنی ) موجبات ارث دو چیز است : سبب و نسب .

اسناد

اف – در علم درایه به معنی انتساب حدیث است به گوینده اصلی آن یعنی پیغمبر (ص) یا امام علیه السلام .
ب – در علم درایه اسناد به فتح اول جمع سند است و سند مجموعه راویان یک حدیث را گویند که متن یک حدیث به توسط آنان به ما می رسد .
ج – در علم حقوق جمع سند است و آن نوشته ای است که در مقام دعوی یا دفاع و برای اثبات چیزی قابل تمسک و استفاده است .

اسناد تجارتی

Effects de commerce اسنادی هستند که برای پرداخت وجه در رأس موعد نزدیک یا در مدت معین محدود و کوتاه به کار می روند که مهمترین اقسام آنها برات و سفته و چک است و از همین قبیل است در وجه حامل و Warrant

اسناد رسمی

اسنادی که در اداره ثبت اسناد و املاک یا دفاتر اسناد رسمی یا نزد مأموران رسمی در حدود صلاحیت آنان و برابر مقررات قانونی تنظیم شده باشد (ماده ۱۲۸۷ قانونی مدنی)

 

اعیان

(مدنی-فقه) جمع کله عین است و عین به معنی مالی است که دارای جرم و ابعاد می باشد خواه وجود خارجی داشته باشد (مانند عقد بیع خانه معین) خواه نداشته باشد مانند چند تن گندم در ذمه (در عقد بیع سلم) . در صورت اخیر آن را عین کلی نامند و در صورت اول آن را عین معین گویند .
اعیان در مقابل منافع و حقوق (مانند حق خیار و شفعه و اقاله) استعمال می شود (رک . عین)

اعیانی

در مقابل عرصه استعمال می شود و عرصه به زمین ملوک (زمینی که متعلق به مالکی است) گفته می شود و اعیانی , اموال غیر منقول موجود در ان زمین را گویند مانند خانه – چاه – قنات – درختان – استخر شنا و غیره (ماده ۹۴۷ قانون مدنی) استعمال کلمه ‹‹ اعیانی ها ›› از اغلاط است .

اقاله

(مدنی- فقه) به هم زدن عقد لازم است به تراضی یکدیگر و آن را تفاسخ و تقایل نیز می نامند (ماده ۲۸۳ ق . م)

اقامت

در لغت اقامت در یک مکان به معنی ماندن مستمر و بلا انقطاع (بدون تعیین مدت) را گویند. در اصطلاحات ذیل به کار رفته است .
اقامتگاه محلی که شخص در آن سکونت دارد و مرکز مهم امور او نیز در آنجاست . اگر محل سکونت شخص غیر از مرکز مهم امور او باشد مرکز امور او اقامتگاه محسوب است (ماده ۱۰۰۲ قانون مدنی)
مرکز مهم امور عبارت است از محلی که شخص در آنجا از حدیث شغل و کسب یا خدمت قلمی یا نظامی و یا علاقه ملکی اقامت دارد .
اقامتگاه شخص حقوقی همان جا است که اداره شخص حقوقی آنجا است و اگر اداره شخص حقوقی جدای از مرکز عملیات شرکت باشد نظر به جمع مواد ۱۰۰۲ قانون مدنی و ۵۹۰-۵۹۱ قانون تجارت و ماده ۳۵ آیین دادرسی مدنی مرکز اصلی (یعنی محل اداره شخص حقوقی)

اقامتگاه اجباری

اقامتگاهی که بطور استثنا و بر خلاف اصل حاکمیت اراده در برگزیدن اقامتگاه , قانون به شخصی یا اشخاص معین تحمیل کند مانند اقامتگاه زن شوهردار که تابع اقامتگاه شوهر است (ماده ۱۰۰۵ قانون مدنی) و اقامتگاه مأموران دولت در محلی است که در آنجا مأموریت ثابت دارند (ماده ۱۰۰۷ قانون مدنی)
در مقابل اقامتگاه اختیاری استعمال می شود رک . اقامتگاه اختیاری .

اقامتگاه اختصاصی

مرادف اقامتگاه انتخابی است (رک . اقامتگاه انتخابی)

اقامتگاه اختیاری

اقامتگاهی که شخص برای مرکز مهم امور خود اختیار کند .

اقامتگاه اداری شرکت

مرادف با اصطلاح مرکز اصلی شرکت

اقامتگاه انتخابی

اقامتگاهی است که طرفین معامله یا یکی از آنها در ضمن عقد برای اجرای تعهدات ناشی از آن معامله یا ابلاغ اوراق دعوی و احضار و اخطار در خارج از اقامتگاه حقیقی خود انتخاب کرده باشند .

اقامتگاه حقیقی

در مقابل اقامتگاه انتخابی استعمال می شود (ماده ۱۰۱۰ قانون مدنی و ماده ۹۹ آیین نامه دادرسی مدنی)
رک . اقامتگاه انتخابی

اقامتگاه قراردادی

مرادف اقامتگاه انتخابی است (رک . اقامتگاه انتخابی)

(تعدد) اقامتگاه

حالت حقوقی شخصی است که بیش از یک اقامتگاه حقیقی (رک . اقامتگاه انتخابی) داشته باشد .

اقامه دعوی

(دادرسی) طرح دعوی در مرجع صلاحیتدار مدنی یا کیفری یا اداری (ماده اول قانون ۲۷-۶-۱۳۲۲)

اموال

جمع مال است و مال ماضی از ‹‹ میل ›› است به معنی خواستن و در فارسی هم به آن ‹‹ خواسته ›› گویند و آ“ چیزی است که ارزش مبادله را دارا باشد .

امین

وضع ید قانونی بر مال غیر به قصد نگهداری به نفع او یا به نفع کسی که قانون معین کرده است امانت است و دارنده این صفت را در اصطلاح امین گویند امانت ممکن است ناشی از عقد ودیعه باشد (امین به معنی اخص) و ممکن است ناشی از عقد دیگر (مانند اجاره ماده ۴۹۳ قانون مدنی) باشد و ممکن است ناشی از عقد نباشد مانند امانت در لقطه (ماده ۱۶۸ قانون مدنی) تصرف امین را ید امانی (در مقابل غیر قانونی یا ید نامشروع یا ید عدوان) نامند.

اوراق بهادار

Valeurs moblieres اسناد مالی که در معاملات بورسی و بانکی قابل نقل و انتقال و دارای نرخ باشد .

 

ب

برات

(حقوق تجارت) سندی است تجارتی که بوسیله آن شخصی که محیل نامیده می شود به شخصی که محال علیه نامیده شده است حواله می دهد که مبلغی در وجه شخص ثالث (که محال له برات نام دارد) یا به حواله کرد او بپردازد (ماده ۲۲۳ به بعد قانون تجارت)

برات انتقالی

براتی که موجب ظهرنویسی که شده وجه آن به شخص ثالثی واگذار شده است .

برات به دستور و حساب دیگری

براتی که شخص به اسم خود ولی به دستور و به حساب دیگری صادر کند چنانکخ خریدار مبیع را عیناً به ثالث بفروشد و به بایع اول دستور دهد که به حساب وی (یعنی خریدار اول یا بایع دوم) برات به عهده خریدار دوم صادر کند و به این ترتیب به جای دو برات یک برات صادر و یک دفعه حق تمبر و مالیات داده می شود برای استفاده از اختلاف صرف بین کشورها غالباً برات به دستور و حساب دیگری صادر می شود (ماده ۲۲۷ قانون تجارت)

برات پستی

سندی است که در تأیید قبول انتقال پول به واسطه پستخانه از طرف پست داده می شود .
برات تلگرافی براتی است که مطابق آن دستور پرداخت پول تلگرافاً صادر می شود .

برات جیرو

برات انتقالی را گویند و جیرو به معنی ظهرنویسی است
(رک . برات انتقالی)

برات خارجی
براتی که محل صدور و محل تأدیه آن دو کشور باشد .

برات داخلی

برات داخلی که محل صدور و محل پرداخت آن در داخله یک کشور باشد .

برات رجوعی Retraite

براتی است که دارنده برات اصلی پس از اعتراض برای دریافت وجه آن و مخارج صدور تعتراض نامه و تفاوت نرخ به عهده برات دهنده یا یکی از ظهرنویسان صادر می کند .(ماده ۲۹۸ قانون تجارت)

برای شهری

براتی که محیل و محال علیه آن در یک شهر باشند .

(دارنده) برات

کسی که برات در وجه او نوشته شده است و قانوناً حق گرفتن پول آن را دارد .

(صادرکننده) برات

دهنده و امضا کننده برات است .

برات کش Tireur

محیل را (در برات) گویند .

برات گیر

محال علیه را (در برات) گویند .

بیــع

(مدنی-فقه)
الف- تملیک عین است به عوض معلوم (ماده ۳۳۸ ق-م) شرط بیع این نیست که عوض مبیع پول باشد ولی شرط این است که یکی از عوضین به عنوان ثمن داده شود (مفهوم مخالف ماده ۴۶۴ ق-م) و این امر بیع را از صلح جدا می کند .
ب – عمل بایع را نیز به تنهایی بیع گویند . (بر خلاف معنی بالا که بیع به مجموع عمل بایع و مشتری گفته می شود) چنان که در باب وصیت به ایجاب موصی وصیت گفته می شود .
استعمال بیع در مواد ۹۲-۲۰۲ قانون جزا مجاز است نه حقیقت .

بیع شرط

(مدنی-فقه) در عقد بیع متعاملین می توانند شرط نمایند که هر گاه بایع در مدت معینی تمام یا مثل ثمن را به مشتری رد کند خیار فسخ معامله را نسبت به تمام مبیع داشته باشد و همچنین می توانند شرط کنند کهخ هر گاه بعضی مثل ثمن را رد خیار فسخ معامله را نسبت به تمام ذیا بعض مبیع داشته باشد و در هر حال حق خیار تابع قرارداد متعاملین خواهد بود ……(ماده ۴۵۸ ق-م)

بیع محاباتی

(مدنی- فقه) بیع به کمتر از ثمن المثل را که عالماً عامداً صورت گرفته باشد گویند معمولاً بین خویشاوندان و دوستان نزدیک واقع می شود مانند این که خانه ای را که دویست هزار تومان می ارزد به دو هزار ومان بفروشند . اگر عالماً و عامداً نباشد بیع محاباتی نیست بلکه بیعی است که یک طرف مغبون شده و خیار غبن پیدا می شود و حال این که در بیع محاباتی خیار غبن مورد پیدا نمی کند .

ت

 

تأمین
 
 در لغت به معنی قرار دادن در امن و آسایش است در اصطلاح به معنی وثیقه و تضمین است و قرار تأمین قراری است که در حقیقت وثیقه ای برای متقاضی آن مقرر می دارد .
 در آیین مدنی توقیف مال را گویند (ماده ۲۴۰ آیین دادرسی مدنی) بنابراین به عنوان تأمین نمی توان از ادامه ساختمان جلوگیری نمود بلکه باید این منظور را ضمن دستور موقت عملی ساخت (ماده ۷۷۸ دادرسی مدنی)
 (فقه) هر مسلمان عاقل بالغ رشید غیر مکره می تواند به افراد خصم تأمین بدهد زنان و بردگان مسلمان هم این حق را دارند ولی باید تأمین قبل از پیروزی بر لشکر خصم داده شود خواه اساساً جنگ صورت نگرفته باشد یا اقدامات جنگی صورت گرفته ولی منتهی به فتح نشده باشد .
 تأمین مزبور نباید مخالف مصالح عمومی باشد پس به جاسوس تأمین داده نمی شود . لازم نیست دادن تأمین مسبوق به تقاضای خصم باشد . نقص تأمین از طرف سایر مسلمانان ممنوع است و متخلف تعزیر می شود .
 شخصی که به او امان داده شده مستأمن نامیده می شود و در قلمرو اسلامی یا سایر نواحی جهان می توانست سکونت کند مگر این که تأمین به شرط سکونت در ناحیه معین باشد نتیجه تأمین صلح مطلق (نه موقت و نه دائم) بوده و تأمین دهنده همیشه حق داشت برای آن , مدت معین کند .
 
 تسعیر
 
 تعیین ارزش پول یک کشور با پول کشور دیگر .
 
 تضامن
 
 در هر یک از دو مورد ذیل بکار می رود :
 الف – در صورت تعدد بستانکاران که هر یک از آنها حق مطالبه تمام طلب را داشته باشند .
 ب – در صورت تعدد بدهکاران که بتوان تمام طلب را از هر یک از آنان مطالبه نمود .
 
 تضمین
 
 (مدنی-فقه) الف – دادن وثیقه خواه وجه نقد باشد خواه جنس خواه سپردن ضامن .
 ب – خود وثیقه را نیز گویند .
 ج – به معنی ضمان و مسؤولیت چنان که به ضمان درک ناشی از عقد بیع (ماده ۳۶۲ ق-م) تضمین عقدی گویند .
 
 توقیف
 سلب آزادی از شخص یا مال او با حالت انتظار ترخیص . در صورت اول توقیف شخص و در صورت دوم مال صدق می کند . وقف هم در حقیقت توقیف مال به صورت خاصی است .
 رک . حبس
 
  
 توقیف مال
 
 در اصطلاحات آیین دادرسی عبارت است از صیانت مال از افراط و تفریص و نقل و انتقال علیه مالک (قسمت سوم و چهارم آیین دادرسی مدنی و مواد ۶۲۸-۶۶۳) همان قانون در باب اجرای احکام)
 توقیف مال اعم از تأمین است .

ج

جعاله

(مدنی-فقه) التزام شخصی است (به صورت ایقاع) به پرداخت اجرت معلوم در مقابل عملی . معین بودن طرف شرط صحت جعاله نیست (ماده ۵۶۱ قانون مدنی)
ملتزم را جاعل و طرف را عامل و اجرت را جعل و حق الجعاله گویند (ماده ۵۶۲ قانون مدنی)

جعــل

الف – بضم جیم- اجرت عامل جعاله را گویند (رک . جعاله)
ب – بفتح جیم- به معنی تزویر و وضع است و مزور و وضاع به معنی جاعل است . همه آنها به معنی ساختن امری است از روی قصد و بر خلاف واقع مانند سند مجعول و سکه قلب و نحو اینها .

جهیز

(مدنی) مالی است که زن علی الرسم در موقع ازدواج با خود به منزل شوهر می برد و علاوه بر استفاده خود به شوهر نیز اباحه انتغاع آن را می نماید . ایم مال در مالکیت زن خواهد ماند و شوهر مالک آن نمی شود .

جهیزیه

اصطلاح دیگر جعیز است (رک . جهیز) ماده ۱۷ قانون اصلاح قانون مالیات بر ارث و نقل و انتقالات بلاعوض مصوب ۲۳-۱۲-۳۵ (مجموعه ۳۶-صفحه ۱۲۱)

چ

چـــک

(تجارت) نوشته ای است که به موجب آن صادر کننده چک وجوهی را که نزد دیگری دارد کلاً یا بعضاً به نفع خود یا ثالث مسترد می دارد . (ماده ۳۱۰ قانون تجارت)

ح

حبـس

(حقوق مدنی) نوعی از عقود احسان است (بعضی از فقها آن را عقد نمی دانند) که با وقف از جهات ذیل فرق دارد :
۱ ملک محبوس از مالکیت حبس کننده خارج نمی شود هر چند که برای حبس مدت معین نشود(و این را حبس مطلق گویند) در این صورت مادام که عین باقی است نمی توان از حبس عدول کرد مثلاً اگر اتومبیلی را حبس کنند برای مدرسه ای و اتومبیل بعداً فرسوده شود و اوراق گردد مصالح اتومبیل ملک حابس خواهد بود و حال این که وقف چنین نیست .
۲ می توان برای حبس مدت معین نمود ولی در وقف نمی توان مت معین کرد . در این صورت مال محبوس پس از انقضای مدت به ملکیت کامل مالک یا ورثه عودت می کند .
۳ اگر حبس مالی کنند و مدت ننمایند به محض فوت حابس ملک جزء ترکه شده و حبس از بین می رود حبس به این معنی قسیم وقف و عمری و رقبی و سکنی است (ماده ۴۱ به بعد قانون مدنی) حبس کننده را حابس گویند و مال مورد حبس را محبوس نامند و کسی که حبس به نفع او شده محبوس علیه نامیده می شود .
ممکن است محبوس علیه شخص حقیقی یا حقوقی باشد و یا شخص نباشد مانند حبس به نفع مدرسه یا مسجد .
اختلاف وقف و حبس به طور اجمال در ماده ۲۷ قانون ثبت ۱۳۱۰ و ماده ۱۹ قانون اصلاح قانون مالیات بر ارث و نقل و انتقالات بلاعوض مصوب ۲۳-۱۲-۳۵ دیده می شود .
(حقوق جزا) سلب آزادی و اختیار نفس در مدت معین یا نامحدود به طوری که در زمان آن حالت انتظار ترخیص وجود نداشته باشد و اگر حالت انتظار وجود داشته باشد آن را توقیف گویند نه حبس (ماده ۱۰۸-۱۱۴ قانون ثبت و ماده ۵۹ قانون تسریع محاکمات) گاهی به جای توقیف به غلط کلمه حبس به کار رفته است (ماده ۷۴۳ دادرسی مدنی)
(آیین دادرسی مدنی) سلب آزادی تن مجکوم علیه که در مدت های قانونی پس از ابلاغ حکم (یا ابلاغ اجرائیه ثبتی) طوعاً آن را اجرا ننموده و در موعد قانونی عرضحال اعسار به دادگاه صلاحیت دار تقدیم ننموده است این نوع حبس در قانون اسلام هم وجود دارد : لی الواجد یحل عقوبته و عرضه(حدیث)

حق العمل کار

(تجارت) کسی که به دستور دیگری معاملاتی نموده و در مقابل آن اجرت دریافت می دار .

حق العمل کاری

(تجارت) نوعی از وکالت است در امور تجاری (ماده ۳۵۷ قانون تجارت) حق العمل کار ممکن است به نام خود عمل کند یا به نام آمر در صورت اول تطبیق عنوان وکالت بر آن نمی شود ولی می توان آن را مصداق نیابت دانست . زیرا نیابت مفهومی وسیعتر از مفهوم وکالت دارد .
شخصی که به نام خود یا دیگری ولی به دستور دیگری حق العمل کاری می کند حق العمل کار نامیده می شود .

حق الوکاله

(مدنی-فقه-دادرسی مدنی) اجرت وکیل را گویند فعلاً این اصطلاح به اجرت وکیل دعاوی اختصاص یافته است .

حق غیرمالی

(فقه-مدنی) حقی است که ارزش اقتصادی ندارد مانند حق زوجیت , حق ابوت و بنوت . (رک . حق مالی)

حق کسبه و پیشه

حقی است برای ستأجر و پیشه ور و مطلق کسانی که از طریق اجاره مکانی کسب معاش کنند ولو آنکه بازرگان نباشند (قانون تملک زمین ها برای اجرای برنامه های شهرسازی مصوب ۱۷/۳/۳۹ و قانون مالک و و مستأجر ۱۳۳۹) با سرقفلی مفهوماً فرق دارد زیرا شهرت تجاری و وجود مشتریان از عناصر سازنده آن نیست .
حق مزبور خود به خود ملیت ندارد و به تنهایی قابل مبادله نیست یعنی مستأجر نمی تواند هم منافع عین مستأجره را برای خود نگه دارد و هم حق کسب و پیشه را به غیر منتقل کند و عوض آن را بگیرد بلکه هر دو را باید با هم منتقل کند یعنی حق کسب و پیشه نسبت به منافع عین مستأجره یک مال تبعی است لذا توقیف تابع بدون توقیف متبوع معنی ندارد . حق کسب و پیشه مال غیر منقول است (روح ماده ۱۸ قانون مدنی)

حق مالی

(مدنی-فقه) حقی است که متعلق آن مال است خواه آن مال عین باشد خواه منفعت خواه انتفاع و خواه حق (مانند حق تحجیر) .
این اصطلاح در مقابل حق غیر مالی به کار می رود مانند حق هر یک از زوجین بر دیگری در حقوق زوجیت (شق پنجم ماده ۱۴۳ آیین دادرسی مدنی) و هم چنین است حق انتخاب نمایندگان مجلسین .

حقوق غیر مالی

حقوقی که قابل تقویم به پول نباشد مانند ابوت و تولیت و وصایت و جمیع حقوق خانوادگی .

حقوق مالی

(مدنی-فقه) حقوقی که نتعلق آنها مال و حقوق مالی باشد مانند حق مالکیت خانه و یا حق مستأجر در انتفاع از خانه و حق خیار و حق تحجیر و حق شفعه و حق بستانکار بر بدهکار .

 

خ


خمس

(فقه) یک پنجم اموال ذیل را گویند که نصف آن متعلق به امام (ع) و نصف دیگر طبق مقررات شرعی در مصارف خاصی مصرف می شود : غنیمت جنگ-مواد استخراج شده از معدن -گنج-آنچه که از راه غواصی بدست می آید – مالی که به یکی از وجوه ناقله منتقل شود و با مالی مخلوط باشد که تصرف منتقل الیه در آن , قانوناً ممنوع است – زمینی که شخص ذمی از مسلمان می خرد – کلیه منافعی که شخص در کسب (هر نوع کسب) به دست می آورد بعد از جدا کردن خرج یکساله خود و خرج کسانی که قانوناً مکلف به دان نفقه آنان می باشد .
نصف خمس که متعلق به امام است سهم امام نامیده می شود .

خواسته

(دادرسی) چیزی که در مرافعه یا امور حسبی اشخاص از دادگاه بخواهند . این کلمه به جای ‹‹ مدعی به ›› استعمال می شود .

خواسته غیر مالی

(آیین دادرسی مدنی) خواسته ای است که نه مال باشد و نه بالاصاله توقع وصول به مال از خواستن آن در بین باشد پس دعوای نسب , غیر مالی است . دعوای زوجیت محل بحث و اختلاف تواند بود .

خواسته مالی

(آیین دادرسی مدنی) هر گاه خواسته در عرف مال باشد و یا اگر نباشد چیزی باشد که مقصود بالذات از نظر خواهان توقع وصول مال از خواستن آن در بین باشد آن خواسته را خواسته مالی گویند . پس دعوای توقف مالی است .

خواسته منجز

(دادرسی مدنی) خواسته ای که مردد بین امرین و یا تحقق آن موکول به تحقق شرطی در آینده نباشد بنابراین تعریف برای اینکه خواسته منجز باشد باید :
اولاً – معلوم باشد نه مردد بین دو امر یا چند امر
ثانیاً – علاوه بر معلوم بودن , در زمان تقدیم دادخواست وجود فعلی داشته باشد یعنی مدعی خود را در آن زمان بالفعل مستحق خواسته بداند .

ث
 
 ثالث
 
 (مدنی-فقه) الف – کسی که طرف عقد نیست و قائم مقام هیچ یک از متعاقدین نمی باشد (ماده ۲۳۱-۴۸۸ ق-م)
 ب – کسی که طرف عقد نیست هر چند قائم مقام یکی از طرفین باشد (ماده ۳۹۹ ق-م)
 ج – بیگانه نسبت به امری که دو طرف دارد مانند ثالث نسبت به متداعیین یک دعوی .

 

د

دفتر روزنامه

(تجارت) یکی از دفاتر تجاری است که تاجر جمیع واردات و صادرات تجارتی حتی مخارج شخصی خود را روزانه باید در آن ثبت کند (ماده ۷ قانون تجارت)

دفتر کل

(تجارت) یکی از دفاتر بازرگانی است که تاجر باید کلیه معاملات را لااقل هفته ای یک مرتبه از دفتر روزنامه استخراج و با جدا کردن انواع مختلف آن هر نوع را در صفحه خاص بطور خلاصه ثبت کند (ماده هشت قانون تجارت)

دلال

(تجارت) کسی که با دریافت حق معینی واسطه بین خریدار و فروشنده می شود .
به عبارت دیگر :
دلال کسی است که مقابل اجرت واسطه انجام معاملاتی شده یا برای کسی که می خواهد معاملاتی نماید طرف معامله پیدا می کند . علی القاعده مقررات وکالت در ددلالی اجرا می شود (ماده ۲۳۵ قانون تجارت)

دلالی
(تجارت)× عمل و شغل دلال را گویند .

دلیل

(فقه) – الف – منبع حقوق , در همین معنی می گویند : ‹‹ ادله چهار چیز است کتاب – سنت – عقل (یا قیاس) – اجماع ›› یعنی منابع حقوق چهار چیز است .
ب – قانون , در این معنی می گویند :
‹‹ دلیل وارد بر بر دلیل دیگر , به معنی قانون وارد بر قانون دیگر ›› .
د – چیزی که برای اثبات امری در خصوص دعاوی به کار می رود . قوانینی که جنبه اثباتی دارند و کاشف از امری می باشند دلیل نامیده می شوند . در این معنی دلیل در مقابل اصطلاح ‹‹ اصل عملی ›› به کار می رود (رک . اصل عملی) و در همین مورد عبارت معروف : ‹‹ لاصل دلیل حیث لا دلیل ›› گفته شده است . در اصطلاح جمعی از دانشمندان اصول اصول فقط به دلیل قطعی دلیل گفته می شود و دلیل ظنی را اماره می نامند .
(آیین دادرسی) از نظر ماده ۳۵۳ آیین دادرسی مدنی : دلیل عبارت است از امری که اصحاب دعوی برای اثبات دعوی یا دفاع از دعوی به آن استناد می نمایند . ولی باید دانست که :
اولاً – دلیل منحصر به عناوین مذکور در قوانین آیین دادرسی و سایر قوانین موضوعه (مانند اقرار – شهادت – تحقیقات محلی – معاینه محلی ـ کارشناسی – سوگند – امارات) نیست زیرا هیچیک از مواد قانونی استفاده حصر دلایل به امور مذکور فوق نمی شود بنابراین با توجه به ماده سوم آیین دادرسی مدنی در موارد سکوت قانون می توان از اماراتی که در عرف وجود دارد استفاده نمود چنان که دیوان کشور کراراً جنین استفاده ای را نموده است مثلاً صدور چک را دلیل مدیونیت صادر کننده چک دانسته است . این اماره قضایی نیست زیرا عنصر مشخص اماره قضایی آن است که بسیط نمی تواند باشد .
ثانیاً – خاصیت دلیل این است که برای اثبات امری به کار می رود بنابراین اصل برائت و اصل استصحاب (موضوع مواد ۳۵۶-۳۵۷ آیین دادرسی مدنی) که خاصیت اثباتی ندارند و صرفاً دستورالعملی برای حالت شک و تردید می باشند عنوان دلیل را ندارند هر چند که تمسک به آنها مانند تمسک به دلایل , در مقام ترافع ثمربخش است . دلیل به معنی مذکور فوق در هر مورد حجت باشد نسبت به لوازم مدلول علیه هم حجت است این خاصیت دلیل است استصحاب و برائت این خاصیت را ندارند و لااقل در اینکه دارای چنین خاصیتی باشند اختلاف نظر هست .

 

 

ر

راهن

(مدنی- فقه) عقد رهن عقدی است که به موجب آن , مدیون مالی را برای وثیقه به راهن می دهد . رهن دهنده را راهن و طرف دیگر را مرتهن و مال مذکور را مال الرهانه و مال مرهون و عین مرهونه نامند . (ماده ۷۷۱-۷۷۲-۷۷۹ ق-م)
معاملات با حق استرداد در حقوق کنونی ما عموماً به منظور دادن وثیقه از طرف مدیون به دائن تأسیس شده است و رهن و بیع شرط خیلی از صفات قدیمی خود را با وضع مواد ۳۴-۳۴ مکرر قانون ثبت از دست داده اند . هر جا که اجرای ماده ۳۴-۳۴ مکرر قانون ثبت در عقد رهن میسر نشود همان مقررات رهن مدنی به کار می رود مانند رهنی که عین مرهونه از ادای دین تلف شده باشد .

رجوع

(مدنی-فقه) الف- برگشت به حالت قبل از عقد معین یا قبل از ایقاع معین . در این صورت مرادف معنی فسخ است .
رجوع در هر حال از ایقاعات است و همیشه لازم است و لزوم آن لزوم عرفی است که مورد تأیید قانونگذاران است .
ب – در خصوص طلاق استعمال می شود (ماده ۱۱۴۸-۱۱۴۹ ق-م)و آن هم در حقیقت فسخ طلاق رجعی است که از ایقاعات جایز می باشد .
ج – در خصوص هبه استعمال می شود که به معنی برگشت واهب از هبه است . (ماده ۸۰۳ ق-م)

رهن

(مدنی- فقه) رهن , عقدی است که به موجب آن , مدیون مالی را برای وثیقه به دائن می دهد (ماده ۷۷۱ ق-م) در این که بعد از وضع ماده ۳۴ قانون ثبت این عقد به صورت لازم الطرفین درآمده اختلاف نظر شدید وجود دارد (مجله حقوقی دادگستری – سال ۱۱۳۴۳ شماره ۲ – دی ماه صفحه ۹)

رهن تصرف

(مدنی – فقه) عقد رهنی که مال مورد رهن بعد از اقباض به مرتهن بماند و او از منافع آن بهره مند گردد .

ز

زکات

(فقه) حقی است قانونی که به شرط نصاب باید صاحب مال آن را بپردازد و مصرف آن معاش فقرا و مساکین و حقوق مأموران وصول زکات و مأموران پرداخت آن به مستحقان (فقرا و مساکین) و مؤلفهقلوب و برای آزاد کردن بندگان و پرداخت دیون مفلسان و پرداخت هزینه رجعت مسافرینی که تمکن بازگشت را ندارند و کلیه امور عام المنفعه مانند ساختن راهها و پرداخت حقوق معلمان و هزینه تحصیل اشخاص فاقد بضاعت و نشر کتب و مانند اینها است .

 

 

۱٫     (رک. هبه معوض )

 

س


(رک.مهر)

سفته

در فارسی فعلی حرف سین آن سه نوع تلفظ می شود , صحیح آن سفته به کسر سین است به معنی محکم و سخت و استوار , اصل این لغت فارسی است و بر نوعی قرض اطلاق می شد به این ترتیب که مسافری مالی به کسی می دهد که آن کس در مقصد مسافر از خود مالی شبیه آن در نزد ثالثی دارد و مسافر از گیرنده مال خویش خطی (به صورت حواله) می گیرد تا در مقصد از محال علیه مثل همان مال که در مبدأ داده در مقصد بگیرد و آن نامه را سفته (به فارسی و سفتجه به ضم سین به عربی) گویند و جمع آن را سفتاج آورده اند .
به موجب ماده ۳۰۷ قانون تجارت سفته عبارت است از سند تجارتی که به موجب آن امضا کننده تعهد می کند در موعد معین یا عندالمطالبه در وجه حامل یا شخص معین و یا به حواله کرد آن شخص کارسازی نماید اسم دیگر آن فته طلب است (ماده ۲۳۹ قانون جزا)

سفته باز

(تجارت) نوعی بازرگان که در بورسها خرید را تنها به منظور فروش نمی کند بلکه عالی الاصول از طریق پیش بینی تغییرات نرخ کالای بورس , اقدام به معامله می نماید .

سفته بازی Agiotage
خرید و فروش سندهای تجارتی به قصد استفاده بسیار به وسیله فریب دان فروشندگان .

سفته دوستانه

سفته ای است که از نظر ظاهر آن فرقی با سفته های دیگر داده نمی شود ولی در مورد آن سفته حقیقتاً در حین صدور سفته , متعهد سفته بدهی به گیرنده سفته (متعهدله) نداشته بلکه سفته مزبور به منظور وثیقه حسن انجام تعهد به متعهدله داده می شود تا در صورت سوء انجام , متعهدله بتواند آن سفته را به ضرر متعهد وصول کند . چون معمولاً دلیلی از طرف متعهد سفته بر جریان فوق ارائه نمی شود سفته بالا به طور مطلق به ضرر متعهد وصول می شود .

سند Acte

الف – عبارت از نوشته ای است که در مقام دعوی یا دفاع قابل استناد باشد (ماده ۱۲۸۴ ق-م و ماده ۳۷۰ به بعد آیین دادرسی مدنی)
ب – گاهی به مطلق دلیل (اعم از نوشته و لفظی) گفته می شود در این صورت مرادف مدرک است . و همین معنی عبارت ‹‹ سند کتبی ›› استعمال شده است .
نوشته اگر برای تعیین وام یا طلب باشد آن را تمسک – سند دین – سند طلب Effet نامند .
ج – روایت یک حدیث را در اصطلاحات علوم راجع به فقه , سند گویند .

سند انتقال

هر سند که دلالت بر انتقال مالی به دیگری کند اعم از عادی و رسمی . بیشتر در سند انتقال رسمی به کار می رود در مورد سند عادی باید قرینه ای وجود داشته باشد .

سند رسمی Acte authentique

سندی که در اداره ثبت اسناد و املاک یا دفاتر اسناد رسمی یا در نزد سایر مأمورین رسمی در حدود صلاحیت آنها و بر طبق مقررات قانونی تنظیم شده باشد رسمی است (ماده ۱۲۸۷ ق-م)

سند عادی Acte sous seing prive

هر سند فاقد شرایط سند رسمی را سند عادی گویند (ماده ۱۲۸۹ ق-م)
سند عادی دو قسم است : سند عادی تجاری که مزایای مخصوصی طبق قانون تجارت دارد , و سند عادی غیر تجاری که مزایای مزبور را ندارد .

شخص Peersonnje

(مدنی) کسی که موضوع حق قرار گیرد مانند انسان و شرکت تجاری و انجمن های خیریه و دولت . بنابراین شخص شامل شخص حقیقی (که آن را انسان و شخص طبیعی هم می نامند) و شخص حقوقی می شود . اطلاق شخص به بنگاه تجارتی (تجارتخانه) در مقررات ما دیده نشده است مگر در ماده واحده لایحه قانونی راجع به اجازه مبادله قرارداد فروش نفت و گاز و طرز اداره عملیات آن (مجموعه ۱۳۲۳-ص ۳۱) که می گوید : ‹‹ شخص عبارت است از شخص طبیعی یا حقوقی و شامل شرکت تضامنی و تجایتخانه و شرکت و جمعیت های ثبت نشده و شرکت ثبت شده می باشد ››
است از شخص طبیعی یا حقوقی و شامل شرکت تضامنی و تجایتخانه و شرکت و جمعیت های ثبت نشده و شرکت ثبت شده می باشد ››

شخص حقوقی Personne morale ou juridipue

(مدنی) عبارت است از گروهی از افراد انسان یا منفعتی از منافع عمومی که قوانین موضوعه آن را در حکم شخص طبیعی و موضع حقوق و تکالیف قرار داده باشد مانند شرکت تجاری و انجمن ها و دولت و شهرداری و صندوقف (الف) و (ب) اداره تصفیه (ماده ۵۱ قانون تصفیه ۲۴-۴-۱۳۱۸) شخص حقوقی موضوع هر حق و تکلیفی است جز آنچه که اختصاص به طبیعت انسان دارد (ماده ۵۸۸ قانون تجارت)

شخص حقوقی در حقوق خصوصی

(مدنی) هر گاه شخص حقوقی فقط موضوع حق در حقوق خصوصی باشد آن را شخص حقوقی در حقوق خصوصی نامند مانند شرکتهای تجاری . پس بانکها که دارای شخصیت حقوقی در حقوق خصوصی می باشند مشمول احکام شخص حقوقی حقوق خصوصی می باشند . حتی بانک هایی کهه سرمیه آنها متعلق به دولت است پس معافیت دولت از هزینه دادرسی شامل حال این بانکها نیست .

شخص حقوقی در حقوق عمومی

(مدنی) هرگاه شخص حقوقی موضوع حقوق عمومی هم باشد آن را شخص حقوقی در حقوق عمومی نامند مانند دولت و شهرداری و وزارتخانه ها و مؤسسات انتفاعی دولت (نه مؤسسات بازرگانی که طبق اصول بازرگانی اداره می شوند) .

شخص طبیعی

افراد انسانی را گویند که موضوع حق و تکلیف می باشند (ماده ۹۵۸-۹۶۱ ق-م) و شخص حقیقی هم می نامند . در مقابل شخص حقوقی استعمال می شود .

شرکت Societe

(مدنی-فقه) اجتماع حقوق چند مالک در شئ معین (یا اشیای معین) به نحو اشاعه خواه به حکم قانون باشد (شرکت قانونی یا قهری مانند شرکت وراث در ترکه) یا به تراضی باشد (شرکت عقدی یا شرکت قراردادی خواه به صورت شرکت تجاری باشد خواه به صورت شرکت مدنی) ماده ۵۷۱ ق-م

شرکت مدنی Societe civile

(مدنی) شرکتی است عقدی که تابع مقررات حقوق مدنی است و دارای شخصیت حقوقی نمی باشد و اموال شرکت بین شرکاء به نحو اشاعه است بر خلاف شرکت تجاری که اموال شرکا به نحو اشاعه نیست (قرارداد بازرگانی و اقامت و دریانوردی بین ایران و ایتالیا – مصوب ۲۰-۹-۳۷)
زمین خراجی (یا اراضی مفتوح عنوه بین مسلمین مشترک است ولی نه به طور اشاعه . از همین امر می توان وجود شخصیت حقوقی جامعه مسلمین را تصور کرد .

صغیر Mineur
(فقه) کسی که به سن بلوغ نرسیده باشد .
(مدنی) کسی که به سن ۱۸ سال تمام نرسیده باشد .

صغیر غیر ممیز

رک . صغیر ممیز

صغیر ممیز

(مدنی) صغیری که نفع و ضرر را در داد و ستد (در امور جزئی) مانند اشخاص عاقل و بالغ تشخیص دهد . اگر صغیر دارای این صفت نباشد او را صغیر غیر ممیز می نامند . (ماده ۱۲۱۲ ق-م)

صلح Traosaction

(مدنی – فقه) عقدی است که در آن طرفین توافق بر اکمری از امور کنند بدون اینکه توافق آنها معنون به عنوان یکی از عناوین معروف عقود (از قبیل بیع و اجاره و رهن و غیره) باشد . با وجود عقد صلح و ماده ۷۵۲-۷۵۴ ق-م عاریت کردن مدلول ماده دهم قانون مدنی از حقوق خارجی زاید است .
در حقوق فرانسه به دلایل ذیل حاجت به مدلول ناده ۱۲۰ قانون مدنی (که از مواد ۶-۱۱۳۴ قانون مدنی فرانسه گرفته شده است) بوده است :
الف – صلح در حقوق فرانسه فقط عقد معوض است . در حقوق ایران اعم است از معوض و غیر معوض .
ب – صلح در فرانسه یک عقد محقق است که غبن در آن مضر به حال عقد است بر خلاف عقد احتمالی Aleatoire که غبن در آن مضر نیست در صلح ایران غبن گاهی موجب خیار است و گاهی کوچکترین لطمه به عقد نمی زند .
ج – صلح فرانسه عقد غیر باطل گردد به باقی سرایت می کند و صلح را به کلی باطل می گرداند و حال این که در صلح ایران بطلان عقد نسبت به قسمتی از مورد صلح , سرایت به باقی نمی کند و فقط موجب خیار تبعض صفقه می شود (ماده ۴۵۶ ق-م)
د – صلح فرانسه اثر اعلامی دارد و ایجاد حق نمی کند و حال این که صلح ایران , ایجاد حق می کند .
هـ – صلح فرانسه فقط برای قطع نزاع است و حال این که صلح ایران علاوه بر قطع نزاع برای انجام مقاصد دیگر هم بکار می رود .
با وجود ماده ۷۵۴ ق-م حاجتی به عاریت گرفتن مواد ۲۹۲-۲۹۳ ق-م راجع به تبدیل تعهد نبود .
با وجود ماه ۷۵۴ ق-م حاجتی به ذکر ماده ۴۶۴ ق-م هم نیست و این که معاوضه یک عقد مستقل باشد بین فقها اختلاف است .
چون عقد صلح هم برای ایجاد تعهد و هم برای تغییر تعهد و هم برای انتفای تعهد به کار می رود مفهوم
Conveniion را به خوبی در خود جمع نموده است و ضمناً نقص تعریف عقد را در ماده ۱۸۳ ق-م ظاهر می ساز د .
(بین الملل عمومی صلح)
Paix حالتی است که در آن جنگ حکمفرما نباشد .
و گاهی از این کلمه قرارداد صلح را اراده می کنند .

صلح غیر محاباتی

به معنی صلح غیر مغابنه ای است .
(رک . صلح غیر مغابنه ای)

صلح غیر مغابنه ای

(مدنی – فقه) عقد صلح معوضی است که طرفین در مقام تساوی عرفی ارزش اقتصادی عوضین بوده باشند .
اصل این است که عقد صلح معوض , یک عقد غیر مغابنه ای است تا خلاف آن ثابت شود .
دعوای غبن در صلح غیر مغابنه ای مسموع است

صلح مبنی بر تسامح

به معنی صلح مغابنه ای است .
(رک . صلح مغابنه ای)

صلح محاباتی

(مدنی – فقه) عقد صلح معوضی است که عمداً تساوی عذرفی ارزش اقتصادی بین عوضین رعایت نشده باشد .
در مقابل غیر محاباتی استعمال می شود .

صلح معوض

(مدنی – فقه) صلحی است که هر یک از طرفین مال یا حق موجود یا محتملی را مورد معامله قرار دهند . صلح معوض دو قسم است صلح محاباتی و صلح غیر محاباتی .

صلح مغابنه ای

(مدنی – فقه) صلحی است که طرفین در مقام تساوی عرفی ارزش اقتصادی عوضین نبوده باشند .

ضمانت

الف – به معنی عقد ضمان به کار رفته است .
ب – در معنی اعم از عقد ضمان و عقد کفالت (ماده ۷۳۴ ق-م ) استعمال شده است . در اصطلاح عامیانه این قسم ضمانت (ضمانت در خصوص کفالت را ضمانت تنی گویند .

ضمانت نامه

نوشته عادی یا رسمی که حاکی از ضمان قراردادی (به هر نحو) باشد . ماده سوم قانون دلالان مصوب ۸-۱۲-۱۳۱۷

ضمانت نامه بانکی

رک . ضمانت نامه شخصی

ضمانت نامه شخصی

ضمانت نامه ای که شخص حقیقی متعهد آن باشد در مقابل ضمانتنامه بانکی استعمال می شود که بانک متعهد آن است و نیز در مقابل ضمانت نامه ملکی (که ملک معینی مورد وثیقه از طرف ضامن قرار داده می شود) استعمال می شود (ماده ۱۷ تصویبنامه انتشار اوراق خزانه مصوب ۲۰-۸-۴۱)

ع

عده Delai vidualite
(به تشدید ثانی) در فقه و حقوق مدنی به مدتی گفته می شود که در آن مدت زوجه ای که از ازدواج او از طریق طلاق یا وفات یا فسخ نکاح یا بذل مدت منحل شده نمی تواند شوهر دیگری اختیار کند (ماده ۱۱۵۰ قانون مدنی)

عده بائنه

(فقه-مدنی) عده زوجه در طلاق بائن را گویند .

عده رجعیه

(فقه-مدنی) عده زوجه در طلاق رجعی را گویند .

عده طلاق

(مدنی-فقه) عده ای که زوجه باید نگه دارد عده طلاث سه طهر است مگر اینکه زن بع اقتضای سن , عادت زنانگی نبیند که در این صورت عده او سه ماه است (ماده ۱۱۵۱ قانون مدنی)× زنی که بین او و شوهرش نزدیکی واقع نشده و زن یائسه عده طلاق ندارد (ماده ۱۱۵۵ قانون مدنی )

عده فسخ نگاح

(مدنی-فقه) عده ای که زوجه بعد از فسخ نکاح نگه می دارد . آنچه که درباره عده طلاق نوشته شد درباره عده فسخ نکاح صدق می کند .
(رک . عده طلاق)

عده وفات

(مدنی-فقه) مدتی که قانوناً زوجه پس از مرگ شوهر باید برای اختیار شوهر دیگر صبر کند (ماده ۱۱۵۴ قانون مدنی)

عوض

(مدنی-فقه) الف – در معاملات معوض هر یک از دو موضوع مورد معامله را عوض نامند . غالباً عوض به مالی گفته می شود که از طرف قبول کننده داده می شود (خواه آن مال عین باشد) و آنچه که از طرف ایجاب کننده داده می شود معوض نام دار .
ب – مالی که باید زیان زننده برای جبران خسارت به آسیب دیده بدهد .

عوضین

(فق-مدنی) عوض و معوض را در عقود معوض گویند مانند مبیع و ثمن که عوضین نامیده می شود .

عین Corps

(فقه) مال را در فقه امامیه به پنج قسم تقسیم کرده اند :
الف – عین که عبارت است از اشیای مادی مستقل مانند گوسفند . پشم گوسفند تا وقتی که چیده نشده چون مستقل نیست داخل در منفعت است و هم چنین است سنگ معدن تا خارج نشده و برگ چای تا چیده نشده و آب حمام تا استعمال نگردیده است .
ب – منفعت – و آن عبارت است از نفع عین خواه مادی باشد مانند شیر گوسفند و یا غیر مادی باشد مانند بهره خانه که مستأجر می برد .
ج ئ- انتفاع – انتفاع از نوع منفعت غیر مادی است با این فرق که در مورد منفعت تملیک صورت می گیرد مانند تملیک منافع عین مستأجره , ولی در مورد انتفاع , تملیک صورت نمی گیرد و منتقل الیه فقط حق بهره برداری (انتفاع) دارد یعنی اباحه انتفاع شده است نه تملیک انتفاع میزبان به مهمان , اباحه انتفاع از خوردنیها و آشامیدنیها را می نماید نه تملیک (ماده ۴۰ ق-م)

د – حق مانند حق شفعه و حق خیار و حق حاصل از تحجیر .
هـ – دین یا ذمه .
عین گاهی به معنی مال مادی خارجی است و گاهی در مقابل مجموع منفعت و انتفاع و حق استعمال می شود و در این صورت شامل اقسام ذیل است :
۱ عین شخصی یا مال مادی خارجی .
۲ عین کلی مشاع مانند یک من گندم از خان معین
۳ عین کلی در معین مانند یک منگندم از انبار گندم موجود معین .
۴ عین کلی در ذمه مانند صد من گندم در بیع سلم یا در ذمه به طور حال (به تشدید لام)
عین در ماده ۳۳۸ ق-م به قرینه ماده ۳۵۰ همان قانون به معنی مقابل با مجموع منفعت و انتفاع و حق است که در بالا گفته شد .

عینمستأجره

(مدنی-فقه) مال مورد اجاره (خواه از اشیا باشد خواه از حیوانات) را گویند

ف

فته طلب

ر . ک . سفته

فسخ Resolution

(مدنی-فقه) ایقاعی است از ایقاعات که دارای خصوصیات ذیل است :
الف – اثر عقد معین یا ایقاع معین را از بین برده و به حالت زمان حدوث عقد یا ایقاع (در حدود امکان و قدرت) بر می گرداند این اختلاف هست که فسخ از حین وقوع عقد مؤثر است (در عقود و به تبع در ایقاعات نیز) یا از حین فسخ . ثمره اختلاف در نمائات حادث بین عقد و ایقاع و زمان فسخ ظاهر می شود . نظر راجح این است که فسخ از حین فسخ مؤثر است .
ب – فسخ اختصاص به عقود ندارد به همین جهت فقها رجوع در عده را فسخ طللاق نامیده اند و طلاق از ایقاعات است .
ج – طلاق و بذل مدت را با وجود شباهت به فسخ از تحت ماهیت فسخ خارج کرده اند به همین جهت در باب طلاق بین فسخ و طلاق و بذل مدت فرق نهاده اند (ماده ۱۱۲۰-۱۱۳۲ قانون مدنی) .
د – برگشت آثار عقد توسط فسخ باید به وسیله یک طرف عقد باشد و اگر به توافق طرفینن این کار بشود آن را اقاله نامند نه فسخ . و اسم دیگر اقاله تفاسخ است (ماده ۲۸۳ قانون مدنی) .
هـ – انحلال عقد یا ایقاع از طریق فسخ به دست یکی از متعاقدین (در عقود) و یا ایقاع کننده است اگر این انحلال قهری و به حکم قانون باشد آن را انفساخ گویند (ماده ۹۵۴ قانون مدنی) .
فسخ یکی از اسباب سقوط تعهدات منحصر به آنچه که در ماده ۲۶۴ قانون مدنی گفته شده نیست .
اصطلاح Resolution در فسخ عقد مستمر (مانند اجاره) به کار رفته (و از حین فسخ مؤثر است) و همچنین در معنی اقاله هم به کار می رود و لغت Resolution برای ابطال یک عمل حقوقی به تصمیم دادگاه به کار رفته است . لغت Resolution به معنی رجوع است (و در جواز هم پاره ای از مترجمان به کار برده اند) . لغت Resolution به فسخ به معنی مذکور در قانون ما نزدیکتر است در حقوق فرانسه این نوع فسخ از حین عقد مؤثر است یعنی عطف به ماسبق می کند و معلول عدم اجرای شروط یا تعهدات است . این حکم ممکن است ناشی از شرط ضمن عقد و ی ا تصمیم دادگاه و یا حکم قانون باشد و با رجوع یعنی Resolution تداخل می کند یعنی در استعمالات بین آنها تباین وجود ندارد .

ق

قرینه Adminicule

(فقه) کیفیتی است که عارض جیزی شود و به آن چیز معنی و جلوه دیگری بخشد خواه آن چیز که قرینه عارض بر آن شده است سخن باشد یا چیز دیگری غیر از سخن . مثال : ماده ۳۰ ق-م می گوید :‹‹ هر مالکی نسبت به مایملک خود حق همه گونه تصرف و انتفاع دارد …›› مالک در محاورات عادی ما ظهور در دارنده مال غیر منقول دارد ولی کلمه ‹‹ مایملک ›› این ظهور را از بین برده و مدلدل این ماده را شامل هر نوع عارض بر آ“ شده است لفظ ‹‹ مالک ›› است .
قرینه با اماره قضایی این فرق را دارد که قرینه بسیط است ولی اماره قضایی مرکب از دو یا چند قرینه است .

قرینه تقابل

(فقه) تقابل به معنی روبرو بودن با دو چیز است . گاهی گوینده در سخن خود دو چیز را در مقابل هم قرار می دهد و از تقابل آن دو چیز معنی تازه ای دانسته می شود که تقابل , دلالت بر آن معنی می کند این را قرینه تقابل نامند مثلاً در حالات نفسانی , قطع و طن و شک سه چیزند ولی ماده ۱۳۱۵ ق-م می گوید : ‹‹ شهادت باید از روی قطع و یقین باشد نه بطور شک و تردید ›› مقنن قطع را در مقابل شک قرار داده است و از این تقابل معلوم است که ظن را هم داخحل در مفهوم شک نموده است یعنی شهادت ظنی هم مانند شهادت تردید آمیز اعتبار ندارد .
(رک . قرینه لفظی)

قرینه حالی

(فقه) قرینه ای که عبارت است از اوضاع و احوال مقرون به کلام , مانند حاکم که از اوضاع و احوال مقارن قانونگذاری جدید ایران معلوم است که نقصد حاکم شرع نیست بنابراین حاکم در ماده ۵۶-۷۹ قانون مدنی به معنی حاکم شرع نیست . و یا منظور از کلمه مشروع در ماده ۲۱۷ ق-م و مانند آن قانون عرفی است .

قرینه صارفه

رک . قرینه مانعه

قرینه ظنیه

(فقه) قرینه ای که چندان قوی و مفید اطمینان نباشد و فقط ایجاد گمان کند .

قرینه عرفی

(فقه) هر گاه قرینه لفظی به صورت دلالت عرف و عادت باشد (ماده ۶۶۷ ق-م) آن را قرینه عرفی نامند و هر گاه به صورت دلالت عقل باشد آن را قرینه عقلی می نامند .
مثلاً لوازم آرایش در خانه زوج ملک زوجه محسوب می شود این یک قرینه عرفی است نه عقلی .

قرینه عقلی

رک . قرینه عرفی

قرینه غیر لفظی

رک . قرینه لفظی

قرینه قطعیه

(فقه) قرینهای که قوی بوده و افاده اطمینان کند .
(قانون شهادت و امارات مصوب ۱۳۰۸)

قرینه لفظی

(فقه) اگر قرینه از جنس لفظ باشد آن قرینه را قرینه لفظی می گویند (مانند مثال مذکور در ذیل اصطلاح قرینه) و اگر از جنس لفظ نباشد آن را قرینه غیر لفظی می نامند چنانکه ماده ۶۶۷ ق-م می گوید :
‹‹ اختیارات وکیل ممکن است مصرح یا مدلول علیه به قرائن و عرف و عادت باشد . ››
مقصود از قرائن در این ماده قرائن غیر لفظی است به قرینه مقابله آن با ‹‹ مصرح ›› .

قرینه مانعه

(فقه) یک لفظ ممکن است یک یا چند معنی واقعی ذو حقیقی داشته باشد اگر دارای یک معنی واقعی باشد و به تناسب ( با کمک قرینه) آن لفظ در معنی دیگری (که معنی مجازی نامیده می شود) به کار رود آن قرینه را قرینه مانعه و قرینه صارفه نامند پس اگر گویند (شیری شمشیر می زد) عبارت شمشیر می زد) قرینه صارفه یا قرینه مانعه است زیرا ذهن را از توجه به معنی واقعی شیر (که حیوانی است درنده و شمشیر نمی زند) منصرف می کند و منع می نماید . اما اگر یک لفظ دو معنی واقعی (یا چند معنی واقعی) داشته باشد برای فهمیدن خصوص یکی از معانی واقعی آن هم قرینه ای لازم است که آن را قرینه معینه و یا قرینه موضحه گویند مانند (مهری که می درخشد) عبارت (که می درخشد) تعیین می کند که مقصود از مهر محبت نیست بلکه خورشید است .

قرینه معینه

رک . قرینه مانعه

قرینه موضحه

رک . قرینه مانعه

قیم Tuteur judiciaire

(مدنی-فقه) نماینده قانونی محجور که از طرف مقامات صلاحیت دار قضایی در صورت نبودن ولی قهری و وصی او تعیین می شود .
اختیارات قیم کمتر از اختیار وصی است .

 

 

م

 

ماترک

(مدنی-فقه) مالی که با فوت مالک آن و به حکم قانون به وراث تعلق گیرد و عنوانی غیر از عنوان ترکه قانون به آن ندهد بنابراین حقوق تقاعد که تحت این عنوان منتقل می شود ترکه محسوب نیست و مشمول مالیات بر ارث نمی شود و آنچه که به موجب قرارداد بیمه عمر و به محض فوت به مالکیت ثالث در می آید عنوان ترکه را ندارد زیرا انتقال آن به موجب قرارداد است تهایت این که معلق بر فوت است و قرارداد بیمه در انتقال آن دخالت عمده دارد در حالیکه انتقال ترکه صرفاً به حکم قانون است و هیچ عقدی در آن دخالت ندارد .

مالیات Impot (contribution)

سهمی است که به موجب اصل تعاون ملی و بر وفق مقررات هر یک از سکنه کشور موظف است که از ثروت و درآمد خود به منظور تأمین هزینه های عمومی و حفظ منافع اقتصادی یا سیاسی یا اجتماعی کشور به قدر قدرت و توانایی خود به دولت بدهد .

مالیات غیر مستقیم

مالیاتی که از اموال مصرفی به مناسبت عملی از قبیل تولید و توزیع و صدور و ورود گرفته می شود و مؤدی مالیات در نتیجه آن را از مصرف کننده واقعی یا کسی که قرار مالیات بر او است می گیرد . در حقیقت تکلیف پرداخت آن , بطور غیر مستقیم متوجه مصرف کننده است .
در مقابل مالیات مستقیم استعمال می شود .
(رک . مالیات مستقیم)

مالیات مستقیم

مالیاتی که تکلیف پرداخت آن متوجه کسی است که قرار مالیات (از قبیل قرار ضمان) هم بر او است و مؤدی راهی برای تحمیل آن به غیر ندارد .

مالیات مضاعف

(مالیه) هر گاه از مأخذ مالیات دو یا چند برابر مالیات اخذ شود مالیات را مضاعف نامند و بهتر است مالیات مکرر نامیده شود .

مبیع

(مدنی-فقه) عین موجود در خارج و یا عین کلی در ذمه که به عنوان معوض و به انتظار دریافت عوض معلوم به طرف تملیک می شود (ماده ۳۳۸-۳۵۰-۳۵۱-قانون مدنی) در اصطلاح دیگر آن را مثمن گویند . ( ماده ۱۹۷ ق-م)
در عقد صلح اگر دو مال مبادله شود هیچ یک جنبه معوض را ندارد بلکه صرفاً هر یک بدل دیگری است و از همین رو عقد صلح که صرفاً یک نوع سالم و توافق است با عقد بیع فرق می کند .

مبیع شرطی

(مدنی-فقه) مبیع در بیع شرط را مبیع شرطی گویند چنانکه بایع را در این بیع شری و مشتری را مشتری شرطی می نامند .
متصالح

(مدنی – فقه) قبول کننده را در عقد متصالح گویند (ماده ۷۵۲ ق-م)

قرینه لفظی

(فقه) اگر قرینه از جنس لفظ باشد آن قرینه را قرینه لفظی

متصالحین
طرفین عقد قرارداد را گویند .

متصرف
کسی که مالی را در اختیار دادر خواه به عنوان مالکیت باشد خواه به عنوان دیگر ولو به طور غصب و تصرف غیرقانونی .

متصرف با حسن نیت Possesseur de bonne foi
کسی که با حسن نیت وضع ید بر مال غیر کند .

متصرف به عنوان مالکیت
کسی که متصرف در مالی است فرض قانون این است که تصرف او تصرف به عنوان مالکیت است و خود او متصرف به عنوان مالکیت است (ماده ۷۴۷ دادرسی مدنی و ماده ۱۱ قانون ثبت ) و چنین تصرفی را تصرف مالکانه نامند(تبصره ماده ۱۲ قانون ثبت )

متولی
(مدنی فقه ) کسی که اداره اموره موقوفه ای را عهده دار باشد (ماده ۷۵ قانون مدنی )

محجور incapable
(مدنی) کسی که فاقد عقل (مجنون) و یا رشد (سفیه) و یا کبر(هیجده سال تمام ) بوده باشد ( ماده ۲۱۲-۲۱۳-ق-م) یا در صورت دارابودن عقل و رشد و کبر ورشکسته (ماده ۴۱۸ قانون تجارت ) شود یا در صورتی که تاجر ور شکسته نباشد معسر گردد (ماده ۳۶ قانون اعسار۱۳۱۳).
اسباب معروف حجر عبارت است از سفه
صغر- جنون ورشکستگی در تجار اعساردرغیر تجار .
(فقه) برده بودن و فلس (بجای اعسار و ورشکستگی در قانون کنونی کشور) و مرض مشرف به مرگ (درنظر گروهی از فقها) از اسباب حجر محسوب است .
علاوه براین به جای کبر بلوغ را به کار می برند که در پسر پانزده سال تمام و در دختر نه سال تمام است .

محل اقامت Domicile
(مدنی ) محلی که شخص در آنجا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آنجا باشد اگر محل سکونت شخص غیراز مرکز مهم امور او باشد مرکز امور او اقامتگاه محسوب است (ماده ۱۰۰۲ قانون مدنی ) مرکز مهم امور عبارت است از محلی که شخص در آنجا از حیث شغل یا کسب یا خدمت قلمی یا نظامی و یا علاقه ملکی اقامت دارد .
اقامتگاه شخص حقوقی همان جا است که اداره شخص حقوقی آن جا است .
(رک. اقامتگاه )

مدیر ترکه Curateur de la succession
یا مدیر تصفیه : عبارت است از متصدی تعیین دیون و حقوق برعهده متوفی و پرداخت آنها و اخراج مورد وصیت از ماترک (ماده ۲۶۰- ۲۶۳-۲۶۴ قانون امور حسبی)

مدیر تصفیه
الف در قانون امور حسبی مرادف مدیر ترکه است (رک.مدیر ترکه )
ب
متصدی تصفیه دیون و مطالبات ورشکسته در نقاطی که تشکیل اداره تصفیه اعلان نشده باشد.
( دانشنامه حقوقی
جلد اول ص ۴۱۵)

مرتهن
(مدنی فقه ) کسی که مال غیرپیش او به صورت رهن است مرتهن حق عینی بر مال مورد رهن دارد زیرا عین مال وثیقه دین او است (رک.راهن)
رهن و بیع شرط دو نوع از معاملات وثیقه ای هستند (رک.معاملات وثیقه ای ) .
در مورد سکوت ماده ۳۴ قانون ثبت رهن قانون مدنی اجرا می شود (مثل موردی که عین مرهونه بعد از عقد رهن دچار حریق شود و از بین برود ) ولی آیا در مورد بیع شرط هم اگر مبیع شرطی بعد از بیع تلف شود مواد قانون مدنی راجع به بیع شرط اعمال می شود؟ ظاهراً نه , زیرا بیع شرط در قانون فعلی مملکت نیست و تلف شدن مبیع موجب نمی شود که مملک گردد .

مرور زمان prescription
(آیین دادرسی ) گذشتن مدتی است که به موجب قانون پس از انقضای آن مدت , دعوی شنیده نمی شود (ماده ۷۳۱ آیین دادرسی مدنی ) و چون مقررات راجع به مرور زمان علی الاصل مخالف قواعد موجد حق است و جنبه استثنایی بر آن قواعد را دارد در صورت شک درسعه و ضیق مقررات مرور زمان باید از این مقررات تفسیر مضیق کرد . مرور زمان مخصوص دعاوی مالی است .
در فقه اسلام از قدیم توجه به مسأله مرور زمان می شد و قدما از فقها که عنایت زیاد به متون اخبار داشتند به طور مسلم مسأله مرور زمان را مورد قبول قرار داده اند چنان که شیخ مفید در مقنعه می گوید . ” و اعلم ان من ترک دارا او عقار او ارضا فی ید غیره فلم یتکلم و لم یطلب و لم یخاصم فی ذلک عشر سنین فلا حق له . “ یعنی بدان که کسی خانه یا مال غیرمنقول و یا زمینی در تصرف کسی بگذارد و ده سال بگذرد که سخنی از آن نگوید و آن را نخواهد و دعوایی به مناسبت آن نکند حق او از مال خود ساقط می شود (مقنعه ص ۳۱ سطر ۵۱ ) و معلوم نیست چگونه پس از او فقها عموماً این نظر را رد کرده و از علت ذکر این مسئله سخنی نگفته اند.

مزایده Encheres
صورت خاصی است از فروش مال که خریداران (صالبان خرید) با هم رقابت کرده و هر یک قیمتی بیشتر از آنچه که ابتدا به بایع عرضه شده عرضه می نمایند .
ثمن آخرین قیمتی است که عرضه شده و پس از آن قیمتی عرضه نشود و چون قیمت معینی که از طرف بایع مأخذ و مبدأ شروع مزایده و رقابت است رکن مزایده است گاهی ممکن است به علت پیدا نشدن طالب , همان قیمت مبدأ ثمن محسوب گردد چنانکه در مورد ماده ۳۴ قانون ثبت چنین است .
در حراج , مبدأ مذکور وجود ندارد و از سایر جهات مانند مزایده است در قوانین گاهی به جای مزایده حراج را به کار می برند (ماده ۳۴ قانون ثبت و نظامنامه شعبه حراج مورخ ۲۷/۱۱/۱۳۱۳)
مزایده هرگاه به توسط اجرای دادگاه یا اجرای ثبت انجام شود یک طرف عقد بیع دولت است و اداره اجرا نماینده او است و طرف دیگر برنده مزایده است . دولت در این مورد از باب ” الحاکم ولی الممتنع “ عمل می کند .
مزایده بیع است و به محض وقوع ایجاب و قبول خاتمه ثبت در دفترخانه تنظیم می شود در واقع برای رعایت دستور مواد ۴۶-۴۷ قانون ثبت است نه اینکه انتقال از حین تنظیم سند واقع شود و مفاد تبصره ۵ ماده ۳۴ قانون ثبت در واقع یک نوع خیار است که به نفع مدیون مقرر شده است اگر در ظرف دو ماه مذکور در آن تبصره برنده مزایده فوت کند ما مورد مزایده به ورثه او منتقل می شود .

مسئولیت Responsabilite
(مدنی ) تعهد قانونی شخص بر رفع ضرری که به دیگری وارد کرده است خواه این ضرر ناشی از تقصیر خود وی باشد یا ناشی از فعالیت او شده باشد .
(فقه ) در همین معنی لفظ ضمان را به کار برده اند و معنی آن هرنوع مسئولیت اعم از مسئولیت مالی و مسئولیت کیفری است , ماده ۳۲۸ ق-م به بعد .

مسئولیت تضامنی
(مدنی تجارت ) الف مسئولیت مدیون در مقابل چند بستانکار که هر یک از آنها حق مطالبه تمام طلب را دارا باشند .
ب
مسئولیت بدهکاران متعدد که بتوان تمام طلب را از هر یک از آنان مطالبه کرد (ماده ۱۰۸ قانون ثبت )
رک. تضامن

مسئولیت مدنی
مسئولیت در مقام خسارتی که شخص (یاکسی که تحت مراقبت یا اداره شخص است ) یا اشیای تحت حراست وی به دیگری وارد می کند و هم چنین مسئولیت شخص بر اثر تخلف از انجام تعهدات ناشی از قرارداد . مسئولیت مدنی در مقابل مسئولیت کیفری استعمال می شود .
مسئولیت مدنی دو قسم است . مسئولیت قراردادی و مسئولیت خارج از قرارداد که گاهی آن را مسئولیت تقصیری می نامند . قدرمشترک هر دو نوع مسئولیت , نقض تعهد و الزام است نهایت اینکه در نخستین , نقض تعهد قراردادی می شود و در دومین , نقض تعهد قانونی .

مستغلات
الف اموال غیرمنقولی که مورد بهره برداری به توسط مالک آنها است .
ب
مالیاتی که در دوران اسلامی از دکان , خانه , آسیا که اشخاص در زمین های دولتی ساخته بودند و به اجاره می دادند گرفته می شد.

مصالح
یک بضم میم و کسر لام :
(فقه
مدنی ) کسی که در عقد صلح ایجاب از ناحیه او است (ماده ۷۵۲ق-م) .
دو
به فتح میم و کسر لام :
(فقه ) قسمتی از نظام کلی آفرینش که قانون شرع از آن نظام سرچشمه گرفته است . در این معنی است که فقها می گویند :
احکام تابع مصالح و مفاسد است .
و اصلاح مصالح مرسله در همین معنی است .
سه
بضم میم و فتح لام کسی که در عقد صلح , قبول از طرف او است و او را مصتلح و متصالح هم می گویند.

مصالح به
(مدنی فقه ) عوضی که متصالح در عقد مصالحه می دهد . مرادف وجه المصالحه است .

مصالح عنه
(مدنی فقه ) معوض را در عقد صلح , مصالح عنه گویند و آن مالی است که مصالح به متصالح منتقل و یا به نفع متصالح از آن چشم پوشی می کند .

مصالحه
در لغت به معنی موافقت و سازش و توافق است و همین معنی بدون دخل و تصرف در نصوص قانون اسلام و فقه و سپس بی تغییر در قانون مدنی به کار رفته است . بنابراین هر توافق که به صورت یکی از عقود معین (مانند بیع رهن اجاره و جز اینها )‌نباشد اسم آن مصالحه و صلح است و حدیث ذیل دلالت بر این معنی دارد : ” الصلح جایزبین المسلمین الاصلحا احل حراما او حرم حلالا “ . یعنی هر توافق بین افراد مسلمان نافذ و درست است مگر توافقی که نتیجه آن روا شمردن امر نامشروع باشد و یا موجب سلب حقوق تعهد کننده شود. صلح هم مترادف مصالحه است .
(رک. صلح )

مضارب Exploitant
(مدنی ) در عقد مضاربه , عامل رامضارب گویند .
(رک. مضاربه )

مضاربه Commandite
(مدنی ) عقدی است که به موجب آن یکی از متعاملین سرمایه می دهد با قید این که طرف دیگر با آن تجارب کرده و در سود آن شریک باشند . صاحب سرمایه مالک , و عامل , مضارب نامیده می شود ( ماد ۵۴۶ق-م)

معامله متقابل
(بین الملل عمومی ) الف خسارتی که از اقدامات قانونی دولتی متوجه تبعه دولت دیگر شده اگر موجب شود که دولت متبوع آنان نظیر همان اقدامات را درباره اتباع دولت اول به کار برد اقدام دولت اخیر را معامله متقابل نامند و در حقیقت عنوان معامله به معنی عقد و قرارداد نیست بلکه به معنی عمل و کار است . از این نمونه است بالا بردن تعرفه گمرکی مصنوعات کشور معین .
ب
هر عمل متقابل در روابط بین المللی (ماده ۸۱ قانون جزا )

معامله محاباتی
(مدنی فقه تجارب ) محابات در لغت به معنی یاری و کمک و چیزی را تخصیص دادن و تمایل و گرایش به طرف چیزی یا امری و مساهله و مسامحه ( به معنی آسان گرفتن امور و گذشت کردن و رفع مضایقه از چیزی ) را گویند .
در اصطلاح معامله محاباتی دارای ارکان و عناصر ذیل است :
الف
معامله باید معوض باشد .
ب
تعادل بین عوض و معوض به کلی به هم خورده باشد .
ج
طرفین عالم به بهم خوردگی تعادل مزبور باشند . فرق نمی کند که عوض بیشتر از معوض بیارزد یا به عکس بنابراین تعریف معامله محاباتی به ” معامله به اقل عوض المثل “ از اغلاط است (ماده ۴۲۳ قانون تجارت )

معامله محاباتی به شرط قرض
(فقه ) کسی می خواهد پولی قرض بستاند برای این کار مال ناچیزی (مانند قوطی سیگار ) را به دو هزارتومان از مقرض می خرد و ضمن عقد شرط می کند که فروشنده مبلغ ده هزار تومان برای مدت معینی بدون اخذ ربح به او قرض بدهد . در واقع تفاوت قیمت واقعی و قیمت دو هزار تومان که برای قوطی سیگار معین شده جای ربح را می گیرد .
این معامله از مصادیق حیل است که باطل است .

معوض
(مدنی فقه ) در عقود معوض مالی که از طرف ایجاب کننده داده می شود معوض نام دارد . در خصوص بیع , معوض را مثمن و عوض را ثمن می نامند .

مفاصا Decharge
الف
سندی است که در تاریخ معین پس از رسیدگی حساب به عضوی که درآمد و هزینه ای بر عهده او بوده داده می شود.
ب
سند تصفیه حساب بدهی (ماده ۲۳۹ قانون جزا )

مفاصا حساب
به معنی مفاصا است .
(رک.مفاصا)

موت
(مدنی فقه ) خروج روح از بدن به طور طبیعی یا به قتل و خودکشی .

موت حکمی
(فقه ) شخص حاضر (یعنی کسی که غایب مفقودالخبر نیست )
به علت ارتداد در حکم مرده است چنین شخصی از هیچ یک از حقوق استفاده نمی کند و حقوقی که داشته از او سلب می شود.

موت فرضی
(مدنی ) موتی است که به موجب حکم دادگاه درباره شخصی که غایب مفقودالخبر شده است فرض می شود (ماده ۱۰۱۹ ق.م)

موصی
(مدنی فقه ) موصی به کسر صاد کسی را گویند که طی وصیت تملیکی (رک.وصیت تملیکی ) مال یا منفعتی از مال خود را برای زمان پس از مرگش به دیگری تملیک می کند .

موصی الیه
( به فتح صاد) در اصطلاحات قانون مدنی و فقه شخصی که به موجب وصیت عهدی مأمور اقدام به امری شده او را موصی الیه نامند .
اصطلاح موصی الیه کمتر به کار می رود و اصطلاح معروف در این معنی ”وصی “ است .

موصی به Legs

(به فتح صاد) در اصطلاحات فقه و قانون مدنی مورد وصیت را موصی به گویند (ماده ۸۲۶ قانون مدنی ) هر وصیتی موصی به دارد و موصی به امری است که موصی , به آن توصیه می کند خواه تملیک باشد خواه تکلیف به انجام دادن کاری (مانند وصیت عهدی )

موصی له Legataire
(به فتح صاد) در اصطلاحات مدنی و فقه به شخصی گفته می شود که وصیتی به نفع او به نحوی از انحا (در وصیت تملیکی ) شده باشد(ماده ۸۲۶ قانون مدنی )

مهر (بر وزن شهر)
(مدنی فقه ) مال (و یا چیزی که قائم مقام مال باشد) معینی است که بر سبیل متعارف زوج به زوجه در عقد نکاح می دهد و یا به نفع زوجه بر ذمه می گیرد.
مهر به ضم اول قطعه فلزی است که روی آن اسم شخص حکاکی شده و به جای امضاء به مار می رود .

مهرالسنه
(فقه ) مقدار آن دویست و شصت و دو مثقال و نیم پول نقره سکه دار است به مثقال صرافان که از قرار مثقالی ۱۵ ریال جمعاً ۵۰/۳۹۳۷ ریال است . (جامع الشتات ص ۴۵۹)

مهرالمتعه
(مدنی فقه ) مهری است که در نکاح مفوضه البضع شوی به وزن مطلقه خود که با او نزدیکی نکرده می دهد و آنرا متعه هم گفته اند (ماده ۱۰۹۳-۱۰۹۴ قانون مدنی )

مهرالمثل
(مدنی-فقه ) مهری که در نکاح مفوضه البضع پس از وقوع نزدیکی و قبل از تراضی بر مهرمعین به حسب شرافت و اوضاع و احوال زوجه به او داده شود (ماده ۱۰۸۷-۱۰۹۱ قانون مدنی)

مهرالمسمی
(مدنی-فقه ) مهری است که در عقد نکاح معین شده یا تعیین آن به عهده شخص ثالثی نهاده شده است .

مهرنامچه
در قدیم میزان مهر برسندی عادی ضبط می شد(گاهی در آن اصل نکاح هم ضبط بود و گاهی فقط مهر ذکر می شد) که آن را مهرنامچه می گفتند(جامع الشتات ص ۴۴۱)

مهریه
به معنی مهر است .

 

ن

نذر
(مدنی-فقه ) نذر آن است که انسان فعل یا ترک عملی را به منظور سپاس نعمت یا دفع بلا یا کف نفس در مقابل خداوند بر خود حتم کند ترتیب نذرکردن چنین است که نذر کننده می گوید: خدا را بر ذمه باد که اگر فلان عمل را به جا آورم یا ترک کنم و یا اگر از امتحان قبول شوم پیاده به کعبه روم و یا هزینه تحصیل دو دانشجو را تا فراغت از تحصیل بدهم یا دانشگاهی بنا کنم (ماده ۳۳ قانون ثبت ) نذرکننده باید محجور نباشد و قاصد و غیرمکره باشد و مورد نذر باید مقدور و دارای رجحان و مزیتی باشد و کار عبث و بیهوده نباشد.
نفقه
Pension انفاق به معنی صرف کردن است نفقه اسمی است از انفاق . در اصطلاحات حقوق مدنی عبارت است از صرف هزینه خوراک و پوشاک و اثاث خانه و جامه به قدر رفع حاجت و توانایی انفاق کننده (درمورد نفقه اقارب ) و خوراک و پوشاک و مسکن و اثاث خانه و خادم در حدود مناسبت عرفی با وضع زوجه (در مورد نفقه زوجه ) . ( ماده نهم قانون ازدواج ۲۳-۵-۱۳۱۰) در اصطلاحات ذیل به کار رفته است .
نفقه اقارب
(مدنی ) مسکن و اثاث خانه و خوراک و پوشاک به قدر رفع حاجت با در نظرگرفتن درجه استطاعت انفاق کننده را گویند(ماده ۱۲۰۴ قانون مدنی )
نفقه زندانی
هزینه خوراک و پوشاک و دوا و طبیب و حمام زندانی را گویند ( بخشنامه ۸۲۸/۷ مورخ ۳۰/۱/۴۰ )
نفقه زوجه
(مدنی) مسکن و پوشاک و خوراک و اثاث خانه در حدود مناسبت عرفی با وضع زوجه و خادم در صورت عادت زوجه به داشتن خادم و یا حاجت او به واسطه ناخوشی یا نقص عضوی ( ماده ۱۱۰۷ قانون مدنی ) دارو و اجرت طبیب هم جزء نفقه است که قانون نسبت به آنها سکوت اختیار کرده است .
نقل
(مدنی-فقه ) الف
سلب مالکیت یک مالک نسبت به مال (یااموال ) معین و اعطای آن به دیگری خواه به رضای مالک باشد (مانند رضای بایع در بیع و رضای ابراء کننده در ابراء ) و خواه به حکم قانون مانند فروش مال محتکر به حکم یا فروش مال محکوم علیه در اجرای احکام . اثر حاصل از نقل را اصطلاحاً انتقال گویند . اصل این است که هر حقی قابل نقل و انتقال است و خلاف آن محتاج به دلیل است .
ب
در مقابل کشف استعمال می شود . (فقه ) هرگاه لفظی که مشترک بین چند معنی است بر اثر زیادی استعمال , اختصاص به برخی از معانی خود پیدا کند می گویند آن لفظ نقل به این معنی یافته است و خود آن لفظ را هم منقول گویند مثلاً ” فروشگاه “ محل بیع و شراء را می گفتند خواه در دکان باشد خواه در میدان های عمومی که در آنها دکانی هم نباشد اما در حال حاضر اختصاص به دکان هایی یافته که در آنها دکانی هم نباشد اما در حال حاضر اختصاص به دکان هایی یافته که در آنها اشیای مختلف و متنوع ( که سابقاً اصناف مختلف متصدی فروش آنها بوده اند ) و یا اشیایی که در قدیم صنف خاصی مباشر فروش آنها نبوده اند (مانند رنگ ها و لوازم فلزی ) به فروش می رسد . همچنین است کلمه رجال که درمعنی جنس ذکور و بالغ به کار می رفته و بعدها اختصاص به کسانی یافته که در فن خود خاصیتی نشان داده و تشخص و بروز قابل ملاحظه ای پیدا کرده باشند.

نمایندگی قانونی ( مدنی ) نمایندگی ناشی از حکم قانون مانند نمایندگی قیم نسبت به مولی علیه (‌ماده ۱۲۳۵ ق-م ) .  

 

و
 

واجبات مالی
(مدنی
فقه ) یعنی تعهدات مالی که بر ذمه میت است و بر دو قسم است :
الف
آنچه که جنبه مدنی دارد مانند تعهدات مدنی .
ب
آنچه که جنبه دینی صرف دارد مانند خمس و زکات بر ذمه میت و رد مظالم و کفارات و نذر و حلف و عهد و حجة الاسلام و دیات و مانند این امور .
اصطلاح بالا در مقابل واجبات بدنی (مانند روزه و نماز که از میت فوت شده است ) به کار می رود ( ماده ۸۶۹ق
م)

وثیقه
در لغت به معنی استوار و آنچه که به آن اعتماد شود و محکم کاری کردن را گویند .
اصطلاحاً‌ در معانی ذیل به کار رفته است :
الف در اصطلاح مالی است (منقول یا غیرمنقول ) که وام گیرنده تحت یکی از صور قانونی ( ازقبیل رهن و یا معامله با حق استرداد ) آن را نزد وام دهنده می گذارد و وام می ستاند که اگر در موعد مقرر آن را پس ندهد وام گیرنده بتواند از محل فروش وثیقه و قیمت آن طلب خود را کلاً یا بعضاً وصول کند . بودن وثیقه در تصرف وام دهنده شرط اساسی صدق وثیقه نیست یعنی ممکن است وثیقه تحقق پیدا کند و مال مورد وثیقه در اختیار مالک آن باشد .
ب
مالی که برای تضمین حسن اجرای تعهد داده می شود در این صورت دین بالفعل و محققی وجود ندارد ( به عکس رهن و بیع شرط که باید در آنها دین بالفعل در حین عقد باشد ) .
مثال : کسی به استخدام بانکی در می آید و ملکی از خود را به عنوان وثیقه حسن اجرای خدمت می دهد و بانک را وکیل بلاعزل و وصی بعدالفوت قرار می دهد تا مثلاً سه ماه بعد از ختم خدمت او اگر متوجه ورود خسارتی از وی به بانک شود از محل فروش آن ملک طلب خود را بردارد . این جا دین بالفعل در حین استخدام وجود ندارد .
و دلیل صحت این قرارداد ماده ۱۰ قانون مدنی و ماده ۳۳ قانون ثبت است و عنوان عام معامله با حق استرداد آن را فرا می گیرد و اجرای این سند وثیقه هم طبق ماده ۳۴ قانون ثبت خواهد بود .

ودیع
(حقوق مدنی ) به معنی ودیعه گیر استعمال شده است .

ودیعه Depot
(مدنی
فقه ) عقدی است که به موجب آن یک نفر مال خود را به دیگری می سپارد برای اینکه آن را مجاناً نگهدارد ودیعه گذار را مودع و ودیعه گیر را مستودع یا امین می گویند ( ماده ۶۰۷ ق-م)

وصی Executeur testamentaire
مرادف موصی الیه است .
(رک.موصی الیه )

وصیت Testament
(مدنی
فقه ) الف اعمال حقوق مدنی از طریق استخلاف (یعنی تعیین جانشین برای بعد از فوت ) این معنی شامل وصیت تملیکی و عهدی است .
ب – در علم درایه وصیت عبارت است از اینکه شیخ اجازه موقع سفر یا مرگ اجازه روایت کردن از نسخه متضمن روایت را بعد از مرگ خویش به کسی بدهد . در جواز نقل روایت از چنان نسخه ای اختلاف نظر هست . اشکالی ندارد .

وصیت نامه
(مدنی-فقه ) ورقه ای است رسمی یا عادی که شخص حقیقی قبل از فوت خود در آن , ترتیب تصرفات قانونی در دارایی خویش و نگهداری مولی علیه خود را ثبت کند .

وصیت نامه خودنوشت
(مدنی) وصیت نامه ای که موصی تمام آن را به خط خود نویسد و دارای تاریخ و روز و ماه و سال به خط او باشد و به امضای او رسیده باشد (ماده ۲۷۸ قانون امور حسبی ) فرق نمی کند به خط فارسی باشد یا نه .

وصیت نامه رسمی
(مدنی) وصیت نامه ای است که در دفتر اسناد رسمی و برابر مقررات اسناد رسمی تنظیم و ثبت شده باشد .
( ماده ۲۷۷ قانون امور حسبی)

وصیت نامه سری
(مدنی ) وصیت نامه ای است که طبق مقررات مربوط به امانت گذاری اسناد در دفاتر اسناد رسمی به ودیعه نهاده شده باشد ( ماده ۷۵ به بعد قانون ثبت اسناد ) خواه به خط موصی باشد یا نه ولی باید به امضای موصی باشد خواه تاریخ داشته باشد خواه نه .

وقف
(مدنی فقه ) الف عقدی است که به موجب آن مالک عین مال معینی از اموال خود را از نقل و انتقال مصون کرده (حبس می کند) و منافع آن را در اختیار شخص یا اشخاص یا مصرف معین می گذارد (ماده ۵۵ قانون مدنی) اگر وقف کننده متولی هم باشد اقباض خود ره خود حاصل است و حاجت به عمل دیگری ندارد .
ب
در فقه به معنی توقف و احتیاط است چنانچه گویند : اصل در اشیا وقف است نه حظر یعنی هرگونه اقدام در امور زندگی که قانون صریحاً نهی کرده یا امر ننموده باشد باید بروفق احتیاط باشد و باید از اقدام بر خلاف احتیاط خودداری (توقف ) کرده زیرا تصرف در ملک خداوند بدون اذن او روا نیست . مکتب اخباری طرفدار این نظر است در مواردی که احتمال تحریم می دهد (الفوائد المدینه ص ۲۲۲ به بعد)

وقف خاص
(مدنی فقه ) وقفی کع اختصاص به افراد محصور داشته باشد مانند وقف بر اولادان واقف نسلاً بعد نسل .

وقف عام
(مدنی فقه ) وقف بر مصارف و جهات عمومی را گویند مانند وقف بر دانشگاه و یا نویسندگان و هنرمندان

ولایت
(فقه) الف حوزه های تحت تصدی و تسلط یک والی
ب
سمت رسمی و شغل دولتی . چنانچه گویند ولایت قضا به معنی شغل قضا که به قاضی داده شده,و ولایت جنگ یعنی فرماندهی سپاه .
(حقوق اداری ) ناحیه ای از خاک کشور (در تقسیمات کشوری ) که از شهر بزرگتر و از ایالت کوچکتر است .
و به عبارت دیگر ولایت قسمتی از کشور است که دارای یک شهرحاکم نشین و توابع باشد خواه تابع پایتخت یا تابع مرکز ایالتی باشد.
(فقه
مدنی ) نمایندگی قهری یا قانونی پاره ای از اشخاص نسبت به کسانی که به علت ضعف دماغ یا اعسار امور مدنی آنها کلاً یا بعضاً به دست آن نماینده اداره می شود مانند پدر و جد و وصی منصوب از طرف آنان و قیم و مدیر تصفیه یا اداره تصفیه و بستانکاران معسر (ماده ۱۱۹۴-۱۲۱۸ قانون مدنی و ماده ۴۱۸ قانون تجارت و ماده ۳۶ قانون اعسار ۱۳۱۳ و ماده ۲۳۹ قانون جزا )
ولایت به معنی اخیر را ولایت به معنی عام نامند که از فحوای ماده ۱۱۹۴ قانون مدنی دانسته می شود و در مقابل ولایت پدر و جد و وصی منصوب از طرف آنان که ولی خاص هستند و ولایت آنان ولایت به معنی خاص است .

ولایت اجباری
ولایت ذاتی و ولایت قهری هم نامیده می شود مرادف ولایت به معنی خاص است .
(ر.ک. ولایت به معنی خاص )

ولایت به معنی خاص
(مدنی فقه) ولایت پدر و جد صغیر و وصی منصوب از طرف آنان و نیز ولایت همان اشخاص بر مجنون و سفیهی که جنون و سفه آنان متصل به صغر باشد ( ماده ۱۱۹۴ و ماده ۱۲۱۸ قانون مدنی ماده ۳۳ قانون سجل احوال ۱۳۱۹, ماده ۴۵ قانون ثبت )

ولایت به معنی عام
ر.ک.ولایت

ولی
کسی که به حکم قانون اختیار دیگری یا دیگران را در قسمتی از امور دارا می باشد خواه در امور خصوصی(مانند ولایت پدر و جد نسبت به صغیر ) و خواه در امور عمومی مانند اختیار هر یک از کارمندان دولت در حدود شغل خود . به همین جهت هر یک از کارمندان دولت را در فقه والی و جمع آنها را ولات ( به ضم واو ) می گفتند .
در اصطلاحات ذیل به کار رفته است :

ولی اجباری
ولی خاص را گویند .
(ر.ک. ولایت به معنی خاص )

ولی خاص
(مدنی-فقه ) کسی که عنوان ولایت به معنی خاص را دارا باشد .
(ر.ک. ولایت به معنی خاص )

 

ه

هبه Donations enter vifs
(مدنی
فقه ) تملیک عین بدون عوض و به طور منجز . ماده ۷۹۵ قانون مدنی در تعریف آن گفته است : عقدی است که به موجب آن یک نفر مالی را مجاناً به دیگری تملیک می کند تملیک کننده را واهب و طرف دیگر را متهب و مالی را که مورد رهبه است عین موهوبه گویند.
هبه اعم از هدیه است زیرا در هبه شرط نیست که مورد آن (عین موهوب ) از مکانی به مکان دیگر نقل شود و نیز قصد اکرام و تعظیم در آن شود و حال اینکه این هر دو در هدیه شرط است به همین جهت در مال غیرمنقول کلمه هدیه استعمال نمی شود و نمی گویند باغ یا خانه را هدیه کرد .
هبه به معنی اعم تملیک مال است بدون عوض ولو اینکه برای تشویق و جبران زحمت کسی باشد (جایزه ) یا به قصد قربت به عمل آمده باشد و متهب فقیر باشد (صدقه ) و حتی وقف هم داخل در ماهیت هبه به معنی اعم است . در حالی که در هبه به معنی اخص که عین مال منتقل می شود ماهیت وقف از آن خارج است هر چند صدقه و جایزه و هدیه در آن وارد می شوند .

هبه معوض
(مدنی فقه ) هبه عقد غیر معوض است . و معنی معوض بودن هبه این نیست که تملیکی در مقابل تملیکی صورت گیرد و ارزشی درمقابل ارزشی قرار گیرد آن چنان که در بیع و اجاره دیده می شود بلکه هبه ای به شرط هبه دیگر و درنتیجه هبه ای

هبه معوضه
مترادف هبه معوض است .

 


پستهای مرتبط

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>